هنوز لب تاپم درست نشده و من همچنان منتظر  هستم. حدود دو هفته شاید هم بیشتر است که لب‌تاپم بیمار است و پزکش هر بار نسخه جدیدی برای مداوا می‌پبچد.
در عوض چقدرخوب شد که عینکم درست شد. حالا صفحه گوشی رابوضوح می‌بینم و می‌توانم بنویسم. گرچه فواصل دورتر از بیست سانتیمتر تار و مبهم دیده می‌شوند.
دختر کوچکم به امید شیرنارگیل در تلاش برای تمام کردن سبزی پلویش است. کلک جالبی است. بچه‌ای که علاقه‌ای به خوردن غذا ندارد تند تند در حال خوردن است و در نهایت به نوشیدنی محبوبش می‌رسد. البته می‌دانم این روش خالی از اشکال نیست.

متوجه شدم که در کنترل خشم و احساساتم موفق‌تر بودم. دیشب از دست همسرم و عصبانیت‌های بی‌موردش ناراحت شدم. این دلخوری که نزدیکی‌های خانه حالت تهوع ناشی از نشستن روی صندلی عقب ماشین درحال حرکت در جاده چالوس به آن اضافه شد بسیار آزار‌دهنده بود؛ اما تقریبا آن را با آرامش تحت کنترل درآوردم.

همسرم به طور غیرمنتظره‌ای بداخلاق شده او که همزمان مشکوک به کرونا نیز هست با پیچیدگی‌های بغرنج و جدیدی دست و پنجه نرم می‌کند. ابتدا مشکلات کاری و سنگ‌اندازی‌های اداری را مقصر می‌دانستم اما در نهایت توانستم خودم را قانع کنم که تمام آن ها جذب‌های خودم بودند و با احوال و افکار آن روزم کاملا منطبق بودند.

پس از یک روز پراسترس و کشمکش‌های درونی متعدد، پیش بینی من برای خواب شبانه دیدن چند یا حداقل یک نشانه بد در رویاهایم بود. همچنین ارتعاشی از جنس غم و نگرانی که معمولا با آن ها یا امثال آن بیدار می‌شوم.
اما امروز صبح پس از بیداری حالم، مزه بدی نداشت. یک ارزیابی سرسری حکایت از سطح جدیدی از احساسات مثبت بود که می‌توانست علامت خوبی برای موفقیت نسبی باشد.

متوجه شدم هر چه بیشتر تمرین می‌کنم و تغییرات جزیی را ثبت می‌کنم امیدوارتر می‌شوم. گویی اثر مرکب بلاخره بعد از پنج سال قصد نمایان شدن دارد.

 

اگر می‌شد از تجربیات روزبروز دیگران که در مسیر رشد و توسعه فردی قدم برمی‌دارنداستفاده کرد و اطلاعات را مبادله کرد، قطعا سرعت و انگیزه پیشرفت بیشتر می‌شد. بهرحال فعلا مجبورم به تنهایی پیش بروم و این خیلی هم بد نیست.

 

قصددارم در این پست تغییرات سطحی و ظاهرا بی‌ارزش این مسیر را بطور روزانه ثبت کنم. چرا که معتقدم ارزیابی تغییرات در اصلاح روش‌ها و بالابردن رغبت بسیار تاثیر‌گزار است.

 

 

 

۴  خرداد ۱۴۰۱

 

سالروز تولدم است.بهترین بهانه برای تاراندن تارهای عنکبوت سایت مهجورم. در حقش کوتاهی کردم. مدت طولانی است که این تکه از شخصیت و هویت خود را به فراموشی سپرده‌ام.

تنها راه جبران این کوتاهی ملزم‌نمودن خود به انضباط شخصی و کار مداوم است، که با تغییرات اخیر امید آن را دارم که بتوانم بر آن پایبند بوده از خجالت وجدانم دربیایم.

 

اخبار ناگواری از زمین و زمان در این زمانه می‌بارد و شاید این تعهد شخصی و کار بظاهر بیهوده تنها مزیتش جدا‌سازی موقت از دریای متلاطم امواج منفی همه‌گیر این روزها باشد. نسخه‌ای که خود بیش از هر زمان دیگری بدان نیازمندم.

از دستاورد‌های مهم دوران رکودم می‌توانم به ایجاد عادت جدید مدیتیشن اشاره کنم. روشی بسیار موثر که بلاخره توانستم به شکل روزانه و عادت‌وار از آن در برنامه روزانه‌ام استفاده کنم. بی‌اغراق در جهت رفع تنش‌ها و رسیدن به آرامش روش فوق‌العاده کارساز، مفید و لذت‌بخشی است. گرچه با وجود اثر‌بخشی فوری آن تبدیل به عادت‌شدنش نیاز به زمان و تکرار دارد. در حقیقت شبکه‌های عصبی کهنه و تپل سالیان دراز از هر روشی برای مشکل‌سازی و پشیمان کردنت در اوایل راه بهره می‌برد، اما استفاده از موسیقی آرامبخش و برگزیدن مکان و زمان مناسب از لحاظ سکوت در بهتر عیان‌شدن ثمرات این روش بسیار موثر می‌باشند.

 

یادم می‎‌آید استر هیکس در کتاب” بخواهید تا به شما داده شود” از استمرار نه ماهه و رسیدن به سطحی از آگاهی جدید صحبت کرده بود. نمی‌توانم تصور کنم که اگر نه ماه به این عادت ادامه دهم چه تغییراتی در من ایجاد خواهد شد، جز این که به این هدف پایبند باشم راه دیگری برای فهمیدنش ندارم.

 

گرچه موجودات موذی جاکرده در ذهنم مرتب در گوشم زمزمه می‌کنند که از اتفاقات ناخوشایند چند ماه اخیر بنویسم. از سو مدیریت‌ها، از آب، خاک، هوا و اجحاف در حق پرسنل بهداشت و درمان و دهها مورد دیگر؛ اما از دیگر دستاورد‌های این مدتم درک کامل این حقیقت است که نالیدن و غر‌زدن صددرصد نتایج مخرب ومضری دارند. این را فقط بر اساس تجارب شخصی‌ام می‌نویسم.

 

جدا از شواهد عینی و علمی فراوان گفته‌شده در این مورد، من این واقعیت را بطور مکررو عینی تجربه کردم و حالا ایمان دارم که خوب و مثبت صحبت‌کردن اگر هیچ نتیجه‌ای نداشته باشد، لااقل از اتلاف انرژی و خراب‌کردن حال خود و مصاحبم جلوگیری می‌کند و این در این روزگار بشدت موردنیاز است.

 

در این ساعت از شب آخرین ماه بهار که مثلا قرار است چند ساعت دیگر من بدنیا بیایم می‌خواهم در راستای تولد دوباره سایتم و ادامه تغییرات ذهنی و رفتاری خودم با تعهد به بروزرسانی و انتشار روزانه روند رشد و پیشرفت شخصی خودم را جدی تر دنبال کنم.

 

این هم یکی دیگراز آن قولهایی است که سر سفره هفت سین به خودمان می‌دهیم. یا بعد از یک شکم‌پارگی نامتمدنانه قصد شروع رژیم و ورزش از شنبه  را داریم. بهرحال اینجا می‌نویسم تا حداقل از ترس آبرویم هم که شده سر قولم بمانم.

 

یکی دیگر از اثرات شگفت‌انگیز مدیتیشن تواناییم در کنترل خشم است. معضلی که تا بیاد دارم گریبان‌گیرم بوده و این اواخر به اوج خود رسیده بود. اما انگار مراقبه آبیست روی آتش. هر چند پیشتر یادآوری کردم که اوایل شدت خشم بقدری بالا بود که از انجام این روش منصرفم می‌کرد. اما کپیدن سرجایم و گوش‌دادن به موسیقی آرامبخش اپلیکیشن جدیدم تمرکز بر تنفس و رهایی از افکار و انرژی‌های منفی را برایم تا حد بسیار زیادی آسان نمود. قبلا که بتنهایی می‌خواستم مراقبه کنم بعد از حداکثر ده دوازده نفس عمیق فکرم منحرف شده کار ناقص و بی‌نتیجه بعد از چند تلاش نصفه نیمه رها می‌شد. اما اکنون استفاده از این نرم‌افزار تمرین فوق را راحت‌تر کرده، از نیمه کاره رها کردنش تا حدود زیادی کم می‌کند.

 

 

مثلا الان خیلی مشتاقم نوشتن را رها کنم و سراغش بروم. این هم یکی دیگر از کلک‌های همان شبکه عصبی عجوزه‌ایست که خودم با افکا رخودم پروارش کرده‌ام. تشویق و تحریک به پریدن ازاین شاخه به آن شاخه وقتی از دایره امنت خارج می‌شوی و می‌خواهی کاری انجام دهی که قبلن در برنامه‌ات و لیست عاداتت نبوده است. میل به فرار از مرحله گذراز سطحی به سطح دیگر طبیعی است. شیوه‌ای اثبات‌شده برای فریب ذهن و منصرف‌ساختن فرد برای ادامه‌دادن کاردر دست‌انجام. درست مثل وسوسه چک‌کردن موبایل که قبلا به شکل رفتار غیر ارادی رفتن مکرر سر یخچال خودش را نشان می‌داد.

 

یادم می‌آید در فصل امتحاناتم علاقه شدیدی به جمع‌کردن موهای چسبیده به فرش یا مرتب کردن کمدم پیدا می‌کردم. البته این نوع دیگری از تلاش مغز برای منحرف‌ساختن صاحبش از فشاری‌است که به او برای تشکیل مسیر‌های عصبی جدید و کنار‌گذاشتن راههای هزاران بار رفته قدیمی خود دارد. این مقاومت امریست طبیعی و تنها راه غلبه بر آن بی‌توجهی به پیشنهادات وسوسه‌کننده و بهانه‌های جورواجورش است.

 

راستش را بخواهید خودم از آن دسته افرادی هستم که تا رفتاری معایب و مضراتش برایم دردسرساز نشود همچنان به تشویقات مغز تنبلم چراغ سبز نشان می‌دهمو به اصطلاح زود گولش را می‌خورم. اما وقتی کار به جاهای باریک می‌رسد مثل شب آخرفرجه امتحانی  به تب و تاب گرفتار می‌شوم و به هر دری چنگ می‌زنم.

 

این خصلت بد را با تمرین‌های روزانه برخی از عادات جدیدم مثل کتابخوانی، ورزش،مراقبه و تمرین‌های دیگر ضعیف و کمرنگ کرده‌ام. امید که روزی برسد که بتوانم امید و انگیزه و سطح ارتعاشی خودم را برای همیشه یا حداقل بیشتر ساعات شبانه‌روز بالا نگه دارم.