جلوی آینه می‌ایستم. باکرم ضد افتاب و مختصری آرایش مخصوص کارمندی روی صورت قاب شده در مقنعه‌ام در حالی که مانتوی اداری بتن می‌کنم، راهی محل کارم می‌شوم. من هر روز ماسکی بر صورتم و استتاری بر درونیاتم می‌زنم و ساعاتی از روز را با جماعتی نقابدار که حالا از چهره‌هایشان فقط چشم و ابرو عیان دارند می‌گذارانم.

 

در تمام طول روز در برابر پیشنهادات، شکایات، کم‌کاری‌ها و اضافه‌کاری‌های دیگران واکنش نشان می‌دهم. بخش عظیمی از ساعات کاری من صرف گفت‌و‌‌گو می‌شود. با کلام یا بی‌کلام. تلاش برای انتقال پیام به دیگران و درک پیام متقابل از سوی آن‌ها. اما این بخش از کنش‌ها‌ و واکنش‌ها به دو حوزه ارادی و غیر‌ارادی تقسیم می‌شوند.

رفتارهایی که در شرایط متفاوت بروز می‌دهم، ازمن فردی قابل مشاهده و قابل پردازش می‌سازد. حرکات غیر ارادی بدن در لحظات حساس و چالش‌ها بهمراه لحن گفت‌و‌گو و کلمات و جملات پرتاب شده در شرایط خاص مجموعه‌ای از” من  ” به نمایش می‌گذارد که “خودم ” را بتصویر می‌کشد.

خوداری‌ها، کنترل خشم، مزه مزه کردن حرف در دهان، خود را جای طرف مقابل گذاشتن و دلسوزی و خوش‌بینی از جمله مهارتهایی است که در محیط بیرون حتی بصورت ظاهری، همچون سدی در برابر انواع تنش‌ها و سو تفاهمات عمل می‌کند. اما آیامن واقعی همین تیپ و شخصیت را دارد. از رفتارهای کنترلی و ساختگی تا تبدیل آن به عادت و منش، راهی طولانی داریم.

گاه وقتی خودمان را در فیلمی کوتاه بدون نقاب و تدوین می‌بینیم، از اندام، نحوه نشستن و برخواستن و  صحبت‌کردنمان و حتی طرز نگاهمان متعجب و یا بیزار می‌شویم. آیا این من هستم؟ باورمان نمی‌شود.

فرق بین منی که در ذهنمان ساخته‌ایم با واقعیت ممکن است غیرقابل پذیرش باشد و چون دیواری محکم به صورتمان بخورد. اما انکار چاره کار نیست. فرار‌کردن و توجیه و غصه‌خوردن دوای درد این بیگانگی و دوری ما با خویشتن نیست.

برای تبدیل شدن به من دلخواه و محبوب به بگیر و ببند و زور و اراده ارنولدی نیاز نداریم.

با ارزیابی منظم خود راه رفته و نرفته را تخمین می‌زنیم

خوبی ارزیابی تغییر رفتار بررسی تفاوتهایی است که از ابتدا تا اینجا در خود واقعیمان بچشم می‌بینیم.

انطباق من واقعی با من خیالی نیاز به دوخت و دوز پیرایش و پرورش دارد. گاه فاصله‌مان با من و ماهیت دلخواه به نظر تا کهکشانها دور و دست‌نیافتنی است. اما مشاهده قدم به قدم کمتر شدن این فاصله و تضاد شیرین و دلچسب است.

 

برای رسیدن به ماهیت، شخصیت و تیپ دلخواه ارزیابی آن منی که اول راه بودیم تا کسی که الان هستیم، بهترین وسیله برای بالابردن انگیزه و تمایل برای تغییر بشمار می‌رود.

 

کلا ما برای هر چیزی که به آن افتخارکنیم، هزینه می‌کنیم. اگر داشتن شکم شش تکه باعث افتخار و بالیدن شود، به هر ترتیبی که شده، تمرینات مربوط به آن را انجام می‌دهیم. اگر بینی نوک بالا مایه مباهات باشد، پول عمل آن را از زیر سنگ هم که شده جور می‌کنیم. اگر مدرک دکترا وسیله فخر‌فروشی محسوب شود، برای رسیدن به آن قطعا تلاش خواهید کرد.

وقتی پای بالیدن درمیان باشد، برای حفظ کردن عادت به هر دری می‌زنیم.

بعبارت دیگر اصلاح رفتار به منزله ایجاد تغییر در ماهیت انسان است. نوع و شکل ماهیت دلخواه است که یکی را به خوردن تشویق می‌کند و دیگری را به عرق ریختن در باشگاه. این منی که دوست داریم باشیم ما را به تغییر داذن تشویق و تحریک می‌کند. من ورزشکار، من تحصیلکرده، من زرنگ، من سربزیر، من محتاط، من رهبر، من مسئولیت‌پذیر و… عامل پیدا و پنهان گرایش‌های فکری و رفتاری ما هستند. ما برای رسیدن به این ماهیت هر روز چشم باز می‌کنیم یا شاید هم از بازکردن چشم بیزارمی‌شویم.

درمسیر تغییر رفتار و عادات پایش میزان موفقیت در رسیدن به این ماهیت اهمیت ویژه‌ای دارد. جاهایی از مسیر باید برگردیم و تغییرات محسوس و نامحسوس را رصد کنیم. چقدر به نقطه مطلوب نزدیک شده‌ام. تلاش‌ها و کارهای متفاوتی که تا بدینجا انجام داده‌ام چقدر مثمر‌ثمر و نتیجه‌بخش بوده‌اند.

 

این اندازه‌گیری منظم مثل پایش قد و وزن کودک مرتب باید انجام شود. مسلما از دل ترک عادت و تغییر رفتار، عادت خودارزیابی را پایه‌ریزی می‌کنیم. عادتی که حکم شاغول در بنایی را دارد. ما برای دید بهتر و دقیق‌تر باید با ابزارهایی خود الانمان را با خود دست‌یافتنی و ایده‌المان مقایسه کنیم.

باید ابزارهای مقایسه و پایش خودمان را وارد برنامه تغییر رفتارمان کنیم. با باز شدن جا برای حضور و استفاده از ابزارهای سنجش خودمان را آماده محک زدن، اندازه‌گیری و نقد قرار می دهیم.

ترازو، متر، ساعت، ماشین حساب، دفتر، پول و هر آن چه که برای برنامه خودارزیابی لازم است، کنار دستمان بگذاریم.