چند روزاست که گرفتار حس خفیف خفگی شده‌ام. موضوعی ته ذهنم خانه کرده و مرتب دلم را ریش می‌کند. چارچنگولی چسبیده و دست‌بر‌دار هم نیست. در خواب و بیداری مثل سایه نه در حقیقت مثل ارواح خبیثه که در جلد دیگران  فرو‌می‌روند، همراهم است. نشانه‌اش سنگینی بیزار‌کننده‌ی روی دلم است.  خیلی با سنگینی بعد از پر کردن خیک فرق دارد. نوعی کسلی، دمغی و کفری بودن که ذره ذره در تمامی وجودت رخنه می‌کند.

 

انگار چاکرای خورشیدی‌ام را با چند فرغون  بتن پرکرده‌اند . بقدری این بختک سنگین و چسبناک است که هیچ تنفس عمیق و پاکسازی و مراقبه‌ای حریفش نمی‌شود

خودم می‌دانم چه مرگم است، اما برای روشن‌شدن آن برای ضمیرناخودآکاهم است که، می‌نشینم و خودم رامجبور می‌کنم تا بنویسم.
برای بازشدن گره کور این انرژی منفی قلمبه شده روی دلم باید کمی شفاف‌‌سازی با جملات انجام دهم. این شگردی است که غالبا جــواب می‌دهد.

 

اولش کمی در مورد علت پکر بودنم نوشتم.خیلی طول نمی‌کشد  که متوجه می‌شوم کلمه مناسب علل است. هر کدام را که می‌نویسم انگار شاخه و زیر‌شاخه‌ای از  آن بیرون می‌زد. نکته جالبش ایناست که با نوشتن هر کدام از دلایل مهم اولیه که در ظاهر لاینحل و غیرممکن بنظر می رسند، جاده‌ای که با نوشتن روشن می‌شود و دست اندازهای کمر‌شکنش ابهت خود را اندک اندک از دست می‌دهند. در انتهای جاده ابه این عبارتها می‌رسم که روی تابلو بچشم می‌خورد.

 

⇐ این مشکل آنقدر‌ها هم بزرگ و وحشتناک نیست.
⇐ همش همین! از یک اتفاق نیافتاده اینطور هراسان شده‌ای؟
⇐ چند روز صبر کن. به احتمال زیاد بهتر خواهد شد.
⇐ با کمی مشورت و همیاری قابل حل می‌باشد.
⇐ اصلا چه بهتر، بهتر که نشد.
⇐ از اول شروع کن.
⇐ شانست را دوباره امتحان کن.
⇐ به تمرین‌ها اطمینان کن.
⇐ تلاشت را بیشتر کن.
⇐ تو هم به اندازه او مقصری.
⇐ این مشکل موقتی است.
⇐ اوضاع خیلی هم بد نیست.

 

این تابلوها در پایان هر جاده فرعی نقطه پایانی بود بهدر انتهای رشته‌های درهم‌پیچیده کلاف ذهنی‌ام که مثل قورباغه اسیر در تور دست و پا می زد.
با روشن شدن هر مسئله انگار تکه‌ای از آن گوی سنگین فرورفته در حلقم کنده شده و محو می‌شود.با نوشتن انگار بردهان افکار مزاحم دست‌و‌پا‌گیری که مدام آیه یاس را در گوشم زمزمه می‌کنند، پوزبندی زده‌ام.

مادامی که پیوسته می‌نویسم، جریانی ممتد از مغزم از مسیری که به انتهای روشن جاده و تابلوی راهنمایش ختم می‌شد، به سمت دست و قلم و کاغذ، برقرار بود.

نوشتن را تا جایی ادامه می‌دهم که هیچ شک و شبهه ‌ای باقی نماند. روش من بدین گونه است که بعد از رسیدن به ته خط و ختم کلام، لحظه‌ای به سایر افکار پس‌زده شده، امان جولان دادن می‌دهم. با شجاعتی که در نتیجه آشکارسازی و دریافت پیام کسب کرده‌ام، کمی مکث می‌کنم تا صداهای درهم ضعیف درونم را بشنوم. اگر آن صداها هنوز بوی ترس، شک، غم و نارضایتی بدهند دوباره جیز جیز کردن روی کاغذ را از سر می‌گیرم.

 

هر چه بیشتر در اعماق جاده‎‌های فرعی به پیش می‌روم مسائل و موانع موجود شکل و جنسی دیگر را هویدا می‌کنند. برای اتمام حجت خودم با آن راهی جز ثیت کردن تمام گقتگوها، ترس،ها، گلایه‌هاو غرولند‌ها ننمی‌بینم. صاف صاف بدون هیچ نقاب و پرده‌ای. همه چیز باید گفته شود تاتمام سنگ‌ها راوا بکنیم. قضیه فقط زمانی فیصله می‌یابد که دیکر هیچ دلخوری، ناراحتی و اما و اگری بین من و او نباشد.

یکی از نگرانی‌ها و ناراحتی‌ها ببرمی‌گردد به مشکل ارتباطی با یکی از دوستان. کدورتی که در اثر لجاجت و سو‌ءتفاهم عمیق و آزاردهنده شده است.
گقتگوی درونی من با آن دوست و نگاه به قضیه از تمام جوانب نتیجه‌‌ایمشخص دارد، با این اعلان که یا رک‌و‌راست و بدون پیش‌داوری با او صحبت کن و یا مسئله را همانطور که هست بپذیر. پرونده باید مختومه شود. تمام.

 

 

حکم‌ها، پندها و توضیحات، کوتاه، شفاف، قطعی و منصفانه اند. جای اعتراض باقی نمی‌ماند.
پس از این تجسس، کشف و آشتی‌سازی است که احساس می‌کنم سبک شده‌ام. حجم و سنگینی توده کاهش چشم‌گیری دارد. حالا راحت‌تر می‌توانم نفس بکشم.

می‌توانم به همین حد از رهایی و سبکی اکتفاکتم. اما ترجیح می‌دهم از تلفیق دو تمرین بجای بسنده‌کردن بر یکی استفاده کنم. شاید الان بهترین زمان برای مراقبه نباشد، اما می توان آن را امتحان کرد.

از شما چه پنهان شروعش همواره با جست‌و‌خیز‌های کلافه‌کننده ‌‌ی ذهنم همراه است. تمرکز کردن اصلا برایم راحت نیست. ولی نسخه همیشگی کمی بیشتر آرام آرام جواب می‌دهد.
تنفس عمیق با دم و بازدم‌های طولانی مثل جارو برقی تمامآت و آشغال‌ها و فضولات مانده در ته ذهنم را بیرون کشیده و دور می‌ریزد.
درست مثل خانه‌تکانی روزهای پایانی سال.
اغراق نباشد با کمک این دو روش آرامش و جرات را جایگزین نگرانی، خشم و ترس کردم.

اگر خدای‌ناکرده به روز من دچار شدید، این روش‌ها را امتحان کنید. فقط یادتان باشد تاریخ انقضای این سبکحالی طولانی نیست و همچون استحمام روزانه نیاز به تمدید دارد.

.