معصومه اسماعیلی

 

بارها تصمیم گرفته‌ایم از شنبه شروع کنیم. قول‌دادن به خودمان و زیرش زدن عادتی لوس و تکراری شده. از دلایل انتخابهایمان آگاهیم. می‌دانیم چرا می‌خواهیم به هدفمان بریسیم. اتفاقا خوب هم هدف‌گذاری می‌کنیم. هدفی که دنبالش هستیم یا بهتر بگویم ماهیت و هویتی که قصد رسیدن به آن را داریم برایمان بسیار مهم و روشن لست. مرتب هم به خودمان انگیزه می‌دهیم که من می‌توانم. از پسش بر می‌آیم. روحیه و انگیزه ‌امان کم‌ و کسری ندارد. اما باز یک جای کار می‌لنگد.
آن شنبه از راه نمی‌رسد. یا که به دومین شنبه ختم نم‌رسد. عمر وفای به عهدمان کوتاه است.

آیا اشکال در هدف‌گذاری است؟

در انتخاب مقصود نهایی ناتوانیم و یا میزان شور و شوق ما بحد کافی نیست؟

چرا نتیجه تلاشهایمان مثل گوسفندهایی رم کرده و بی‌چوپان به هر سو کش آمده از راه خارج می‌شوند؟
بنطر می‌رسد اشکال از خارج است. جایی بیرون از ما. بله این‌طوری باشد بهتر است. شاید آن شنبه همان شنبه موعود نیست. بسی شنبه باید بیاید و برود تا یکی همان باشد که مقبول طبع افتاده، آن چه یاران همه تک تک دارند در این شنبه مجموع افتاده باشد. شاید هم میل و رغبتمان جایی هرز می‌رود. یا که مشوقمان کم‌کاری می‌کند. این مورد آخری محتمل‌تر است.

 مصداق‌هایی از دوران دانشجویی

یاد دوران درس و دانشگاه افتادم. از اول ترم هدف مشخص بود. پاس کردن واحد‌ها با نمرات عالی، یا تقریبا عالی. انگیزه هم الا ماشالله ریخته بود. ترس و اضطراب از سنگینی دروس تلنبار شده، وقت ناکافی، نیاز به یادگیری مهارتهای لازم، گرفتن مدرک، دیدن خرخوان‌ها و توی دل فروریختن‌ها و ….

دلیل برای درس خواندن زیاد بود، زیاد.اما ما بازهم درسمان را به موقع نمی‌خواندیم. جزوه روی جزوه و کتاب روی کتاب می‌گذاشتیم و با وجود دلهره و ترسی که بر تمامی فعالیتهای ما سایه می‌انداخت باز هم تمایلی به خواندن عمیق و جدی نشان نمی‌دادیم.

تا این که شب امتحان از راه می‌رسید و با تف و لعنت فرستادن‌ و سر کتاب کوبیدن و شب‌زنده‌داری از خطر افتادن می‌جستیم. شاید هم نمره خوبی می‌گرفتیم اما تمام آن استرس و پشیمانی دلیل نمی‌شد تا باز ترم آینده این سناریو تکرار نشود.

اما در خوابگاهی دیگر روال درس‌خواندن کاملا متفاوت بود. خوابگاه بچه‌های پزشکی، داروسازی و دندانپزشکی. آنجا همه سرشان توی کتاب بود. از این جزوه به آن جزوه. از تنبلی و پشت‌گوش اندازی جز در صورت ضرورت و تغییر فازی مقطعی و شاید هم مناسبتی خبری نبود.
دلیلش را بیشتر دانشجویان شب امتحانی به سنگین بودن دروس و عدم امکان مطالعه آن ها در مدت محدود نسبت می‌دادند. آن ها باید می‌خواندند چون مطالب درسی ترمشان بقدری زیاد و پیچیده و سنگین بود که چاره دیگری جز مطالعه مستمر برایشان باقی نمی‌ماند.

دلیل اصلی چه بود؟

اما برای آن ها که نگاه دقیق‌تر و موشکافانه و منصفانه داشتند، علت واقعی چیزی فراتر از آن بود.
البته که حجم بالای دروس خود انگیزه و دلیلی محکم برای خواندن مستمر در طول ترم بود. اما این تنها دلیل نبود و همینطور مهمترینشان نبود.
واقعیت این بود که دانشجویان دسته پزشکی به عادتی مجهز بودند که در بیشتر موارد زمان پیدایش آن به دوران مدرسه بازمی‌گشت. عادت تمرکز بر اجرا و دست به کار شدن.
آن ها بخوبی این قابلیت را با تکرار و تمرین در خود به شکل عادت نهادینه ساخته بودند. این ویژگی قدرتمند صرف زمان کوتاهی ایجاد نشده و ریشه‌های محکم و عمیقی داشت. بیشتر بچه‌های رشته‌های پزشکی با درس‌خواندن مداوم عجین شده بودند. خواندن کتاب و خلاصه برداری از خصلت‌های بارز آن‌ها بود. به کرات آن‌ها را حین شستن لباس، گوش‌دادن به آهنگ مورد علاقه، در صف انتظار اتوبوس و حتی در مخابرات خوابگاه در حال خواندن جزوه و کتاب دیده بودم.

آن ها وقت‌ها را می‌دزدیدند و شاید بهتر است بگویم می‌بلعیدند. 

در واقع این رفتار و عادت دانشجویان درسخوان پزشکی و هم کیشانشان، نوعی بارز از تمرکز بر رویکرد بجای هدف است. آن‌ها راه و روش رسیدن به هدف را نشانه گرفته، بدون تعلل دست بکار می‌شدند. برای رسیدن به هدفشان بجای تمرکز بر هدف و تنها داشتن امید و انگیزه به طراحی و اجرای برنامه عملی خود می‌پرداختند. آن‌ها زمان و مکان اجرای برنامه‌اشان را مشخص می‌نمودند. بعد از کلاس و استراحتی کوتاه مطالعه آغاز می‌شد. زمان و مکان کاملا تعریف شده و از پیش تعیین شده بود.

در نگاه کلی آن‌ها فقط زیاد می‌خواندند. ولی در حقیقت آنان به اهمیت برنامه‌ریزی ولو ناقص واقف بودند. یک دانشجوی موفق پزشکی که با تکیه بر هوش و استعداد و توانایی‌های خود ونه با سهمیه و فشار‌های خارجی وارد دانشگاه می‌شد، پیشتر از ورود به کلاس درس می‌دانست که کی و کجا باید بنشیند و حتی اگر شده یک صفحه بخواند. این نوع برخورد با فرایند حتی اگر بطور کلمل با برنانه‌ریزی پیش نمی‌رفت، بدلیل بروز عادت‌گونه آن این قابلیت و انعطاف را در دانشجو ایجاد می‌کرد که از هر فرصتی برای اجرای برنامه خود استفاده کند. رفتاری که به مدد تکرار و تمرین زیاد انجامش سهل و آسان شده، به یک عادت قوی و موثر تبدیل شده است.
این بچه‌ها بخوبی یاد گرفته‌اند که برای رهایی از تنش‌ها و استرس حجم بالای دروس، باید زمان و مکان را برای پیاده سازی برنامه خود بکار بگیرند.
آنان بی‌آن‌که خود را از زندگی و تفریحاتش محروم کنند، کم‌و بیش البته نه در حد بقیه برای خود و نیازهای اساسی‌شان وقت می‌گذاشتند. اما فرق بین آن‌ها وبقیه در پایبندی به برنامه‌ریزی و عمل‌گرا بودنشان است. همان ویژگی که بیشتر افراد بخاطر ضعف در آن قادر به رسیدن به اهدافشان نیستد.
گرچه بنده بنا به نوع رشته تحصیلی فقط سعادت مشاهده نحوه زندگی و رفتارهای قشر پزشکی و وابسته‌هایشان را داشتم. بی‌شک در سایر رشته‌ها و اقشار تحصیل‌کرده و نکرده این تفاوت‌ها قابل مشاهده است.
تفاوت‌هایی که ریشه در عادتهای سازنده یا بهتر بگویم ریز عادت‌ها دارند. قطعا با توجه و تلاش برای ساختن عادتهای خوب می‌توانیم شاهد رشد و پیشرفت و افزایش بهره‌وری و کارایی خود در هر حوزه‌ای که در نظر داریم باشیم.