سردرد عجیبی دارم. دردی سمج و مقاوم در برابر استامینوفن پانصد، همچنان از شقیه‌هایم زبانه می‌کشد. طبق قول و قرار قبلی و برنامه‌ریزی شخصیم باید بنویسم. حداقل الان که توفیق برخورداری از سکوتی نسبی به مدد خواب زودهنگام کودک سه ساله‌ام نصیبم شده؛ بهانه‌ای نباید در کار باشد. اما طبق معمول هست. این سردرد توجیه خوبی می‌تواند برای قانع کردن وجدانی باشد که مرتب کم‌کاریم را گوشزد می‌کند.

از دلایل اصلی پافشاری و علاقه‌ام به نوشتن شاید نه خیلی روشن و واضح اما محفوظ و مخفی و کاملا موثر، حضورم در گروه فعالان واقعی باشد. گروهی تلگرامی متشکل از دوستان تازه‌ای که از دوره پرکاری در خانه به جمع دوستان قبلیم اضافه شدند. فرق اساسی این گروه روح فعالیت و تعهد به سایت شخصی و کار تولید محتواست. نوعی عرق به این فضای دیجیتال انحصاری تا میل به پیشرفت و رشد شخصی و شغلی را تا حدودی ارضا نماید.

 

اینجا همه در تلاش و تکاپویند. همانطور که قدما نصیحتمان کرده‌اند که در انتخاب دوست سخت‌گیر باشیم، امروز می‌توانم تاثیر روشن حضور در این گروه و فضای حاکم بر آن را بر زندگی شخصی خودم ببینم.
کار تولید محتوا، از وقتی نوشتن و ارسال لینک برای بررسی و ثبت در گزارش روزانه به شکل یک وظیفه در‌آمد برایم جدی‌تر شده است. هر چند هیچ تنبیه و تشویقی در کار نیست. ریشه این تعهد و شوق برای نوشتن، ویرایش کردن و انتشار و در نهایت ارسال لینک فقط حس حرکت در جمعیست که با آن ها هم پیمان هستم. پیمانی نا‌نوشته اما لفظی ولی محکم برای اثبات خودمان به خودمان.
اینجا قرار است همه بطور جدی روی سایتهای خودشان وقت گذاشته، در جهت بروزرسانی و انتشار، بهانه‌ها را کنار بگذارند.
از یکدیگر در یافتن ایده کمک گرفته، امید را در دل هم زنده کنند.
تلاش‌های مستمر و جدیت دوستان جدیدم مرا ملزم به رعایت نظم شخصی می‌کنند. این همان انگیزه قوی است که در پِیش بودم. محرکی برای منظم بودن.

بی‌هیچ اجبار و فشاری، نیرویی در این جمع در جریان است. قدرتی ناپیدا که حضورش را فقط با قلبم احساس می‌کنم.
شاید این مرحله از زندگیم و این تلاش‌ها ثمره‌ای مادی در پی‌نداشته باشند، اما درسی که من گرفتم، عمیق و ناب بود.

اینجا جمله انسان موجودی اجتماعیست را با تمام وجودم درک کردم. نیاز ما به یکدیگر فقط برای رفع مایحتاج و بهره‌مندی از تخصص دیگران نیست. فقط برای گپ‌زدن و ابراز علاقه هم نیست. کارمان گروهی هم نیست که هر کس بخشی را عهده‌دار باشد. ما اجزا یک سیستم نیستیم. هر یک از جایی و بکاری متفاوت مشغول است. در سن و سال و شغل و محل سکونتمان و حتی زبان و گویشمان تفاوت بسیار دیده می‌شود.

تنها یک نقطه اشتراک بین ماست که منجر به تولد و رشد نیروی محرکه قوی شده است.
ما فقط اهداف مشترکی داریم. هدف هر یک از ما وراء تفاوتهای بنیادینش یک وجه مشترک قوی‌ دارد.
دغدغه مشترک بین ما نوشتن است. هر یک از ما می‌خواهد بنویسد و آن را در معرض دید دنیا قرار دهد.
سوالی که مطرح می‌شود این است که چرا نوشتن؟
چرا همه ما به نوشتن علاقه داشتیم؟ این فقط دلیل ظاهری و نقطه اشتراک سطحی بین ماست.
من اینجا بین این افراد متوجه خصوصیت مشترک عمیق‌تری شدم. زمینه فعالیت همه ما نوشتن در مسیر شغلیمان است. کار تولید محتوا و وبلاگ‌نویسی روزانه هدف و دلیل اتصال بین ما شده است. اما آن چه که مارا وادار به نوشتن کرده، ما را از نقاط مختلف دورهم جمع کرده، مجبور به رعایت اصول و قوانین گروه و موظف به فعالیت مداوم و مستمر نموده، این است که ما نمی‌خواهیم در جا بزنیم.

 

تک تک افراد این گروه یک صفت مشترک و بارز دارند. از بیتا کیهانی و سعید قائدی که پیشتازان و مشاورانمان هستند تا کم‌تجربه‌ترینشان که خودم هستم، همه به قدرت استمرار ایمان دارند.
اینجا همه می‌دانند رسیدن به هدف نیاز به گامهای کوچک ولی استوار و مداوم دارد.
مشخص‌ترین ویژگی دوستان جدیدم روح سرزندگی و تعهد به هدفشان است.

این گروه از دوستانی مصمم، منظم و متعهد تشکیل شده. اینجا هر چند اگر در کارت تنبلی و سستی نشان بدهی نه جریمه می‌شوی و نه اخراج، اما فضایی از رقابت دوستانه وجود دارد. نوعی همزیستی و همکاری قلبی چون جاذبه‌ای نامریی، چهارستونش را محکم و استوار نگهداشته است.برای کار جدی‌تر و تمرکز بیشتر تحریک و تهییج می‌شوم. این الزام به ارسال هر‌روزه لینک‌ها به عاملی قوی و انگیزشی بدل گشته، چون یک اهرم فشاری دوست‌داشتنی عمل می‌کند.
مشابه این نیرو و محرک خارجی را در دوران پشت کنکور تجربه کرده بودم. وقتی تلاش دیگران را برای رسیدن به هدفشان از نزدیک می‌بینی، نیرویی از درون تو را به حرکت با اشتیاق دعوت می‌کند.
یادم هست وقتی برای قبولی در کنکور کارشناسی بطور فردی مطالعه می‌کردم و طبق برنامه شخصی خودم پیش می‌رفتم مرتب در جا می‌زدم و این ببشتر از هر فکر دیگری آزارنده و دلسرد‌کننده بود.

اما زمانی که با دوستم تصمیم به مطالعه جزوات مشترک و رد‌و‌بدل کردن آن‌ها کردیم، تعهدم در اتمام جزوه برای برگرداندنش به دوستم، مانع از اتلاف وقت و هرز‌رفتن انرژیم می‌شد. نوعی انضباط که شاید بشخصه نمی‌توانستم آن را به اجرا در آوردم. مشاهده نزدیک کارو تلاش اطرافیان از جمله نیروهای انگیزشی قوی برای من بوده و هست.

تاثیرات شگفتِ بودن در جمع دوستان فعال و پر‌کار علاوه بر الهام گرفتن از کارها و نوشته‌هایشان برخورداری از علم و تخصصشان نیز هست. بسیار مشکلات کوچک و بزرگی که در حین کار به لطف مشاوره‌ها و کمک‌های دوستانم برطرف شده‌اند.

اینجا جایی است که احساس دلتنگی و بیهودگی بهم دست نمی‌دهد. می‌بینم و یقین دارم که چون من هستند و از برکت وجودشان و انرژی قلمشان من تازه‌کار‌ جان گرفته و به تکاپو و حرکت در مسیر امیدوار می‌شوم. امیدی که مهمترین عامل برای پیشروی است.
بله دوستانم امید را به من هدیه دادند. اعتماد بنفسم را بالا بردند. دلیلی شدند برای بهتر شدنم. شاید خودشان واقف به تاثیرات شگرفشان در زندگیم نباشند اما حضورشان این روز‌ها برایم واجب و زندگی‌بخش است.