از خانه بیرون می‌زند. حوصله غرولند همسرش را ندارد. وارد خیابان که می‌شود، نخی سیگار از جیب کاپشنش بیرون کشیده، با فندک روشنش می‌کند، چند پک محکم به سیگار زده، دود از دهان و بینی‌اش با فشار خارج می‌شود.
بی‌آن‌که بداند شروع به قدم زدن در پیاده‌رو می‌کند. تند و بی‌وقفه به پیش می‌رود، انگار مقصدی دارد و برای رسیدن به آن عجله دارد. پر‌شتاب قدم بر‌داشته شانه به شانه دیوار خانه‌ها و در خط مستقیم پیاده‌رو به‌پیش می‌رود.

زنش از او شاکیست. غر‌غر‌های تمام نا‌شدنی‌اش چون مته در مغزش فرو می‌رود. تحملش را ندارد. دو سال است که کار و کاسبی را تعطیل کرده، در تب یافتن گنج می‌سوزد. آرزوی پیدا‌کردن گنج، او را با افراد مختلف آشنا کرده، مردانی در سنین مختلف که هر یک خود را متخصص گنج‌یابی معرفی کرده‌اند.

در این میان مردی ۵۰ ساله که کارگر یک شرکت تولیدی است، بیشتر از همه در این تفحص و جستجوی طولانی، تجربه اندوخته است. مرد مطمین است که در خانه‌اش طلا مدفون شده است. بارها جا‌جای خانه را به بهانه‌های گوناگون کنده و تا اعماقی باور نکردنی پایین رفته، با شوق و اشتیاق خاک را خالی کرده و با یاس و نا‌امیدی پر کرده است.

به آن مرد که فکر می‌کند می‌بیند او هم دوسال آزگار است که تمام فکر‌وذکرش شده، گنج. این سودا او را واداشته تا چرخ‌های تولیدی کوچکش را خاموش کرده، برای یافتن گنج با هر کس‌ونا‌کسی دمخور شود.

شبهای زیادی را با دستگاه فلزیابش بر اساس نقشه‌ای که در دست داشته در بیابان‌ها به صبح رسانده بود. گاهی صدای بوق دستگاه به قدری بلند می‌شدکه یقین می‌کرد به طلا رسیده است، اما جز تکه آهن یا سکه‌ای زنگ‌زده پس از آن همه کندن و خاک‌برداشتن چیز دیگری عایدش نشده بود.
با خودش می‌گفت من مطمئنم اینجا طلا هست، این نقشه دروغ نمی‌گوید. من دست از تلاش بر نمی‌دارم.

اما زنش رهایش نمی‌کرد. او همه آن‌ها را کلاهبر‌دار و شارلاطان می‌نامید. شوهرش را احمق و ساده‌لوح خطاب می‌کرد و بشدت از او و این خیال خامش عصبانی بود. پس اندازشان ته کشیده و کرکره مغازه دوسالی بود که تقزیبا پایین بود. مگر برای برگزاری جلساتی پیرامون نقشه گنج با دوستان و متخصصین بالا رفته بود.

چیزی درون مرد می‌گفت که زنت راست می‌گوید. دو سال از عمر خود را برای یک رویای بیهوده تلف کردی، واین مرد را می‌آزرد. برای نشنیدن این آیه‌های یاس به سیگار و فضای مجازی پناه می‌برد. ساعت‌ها خود را به کارهایی بی‌ربط و بی‌نتیجه سرگرم می‌کرد تا مگر یک نقشه جدید از راه برسد. آن وقت باز دستگاهش را برداشته به سمت محل مورد‌نظر می‌شتافت. اما هر بار این بیل و کلنگ بود که بر یسنگ می‌خورد و کیسه تهی به خانه باز‌می‌گشت. باز هم غرولند زن، خرجی خانه و تحمل شکستی دیگر.

هیچ کس بی هدف نیست

زندگی هر کس حرکت به سمت هدفی مشخص یا گنگ است. کسی که می‌داند دقیقا چه می‌خواهد و کسی که روزش را به امید تمام شدن به شب می‌رساند هر دو هدف دارند. لازمه اولی حرکت و تمرکز و تلاش است و دومی سکون و بطالت و کشتن زمان.

برای او که هیچ هدفی ندارد زندگی پوچ و بی‌معنی و فردا فقط یک روز بی‌خود مثل امروز و دیروز است. هدف او فقط گذران عمر است.
اما آن که هدف روشن و مشخصی دارد رادارهای مغزیش را روی یک نقطه متمرکز کرده و از هیچ کوششی برای رسیدن به آن کوتاهی نمی‌کند.

اولین گام برای داشتن یک زندگی هدفمند و برنامه‌ریزی برای رسیدن به آن انتخاب هدف است. در واقع توانایی تعیین هدف و برنامه‌ریزی برای عملی کردن آنها، مهارت اصلی موفقیت و عادت کلیدی بزرگان  است.

آیا هر هدفی ارزش برنامه‌ریزی و صرف زمان و انرژی و هزینه را دارد؟

خیلی‌ها هنوز در دهه ۳ یا ۴ زندگی موفق به انتخاب هدفشان نشده‌اند و در یک وضعیت گنگ و مبهم عمرشان را سپری می‌کنند. اهداف مقطعی و روزانه و تکراری ارضایشان نکرده، نمی‌دانند با زندگیشان چکار می‌خواهند بکنند.

 

 

 

 

عده‌ای هم هدف مشخصی دارند اما راه درستی برای کسب موفقیت نمی‌شناسند. بلکه به آموخته‌های خود تکیه کرده با آزمون و خطا قصد یافتن بهترین راه که البته بنظر اکثریت این افراد کوتاه‌ترین آنهاست، دارند.
این افراد تفکر مایکروویوی دارند. تمایل به پیشرفت و موفقیت یک شبه، حصول نتیجه در کوتاهترین زمان و استفاده از میانبر روش همیشگی و استراتژی قطعی آن‌ها بشمار می‌رود.

از کجا بدانیم دنبال چه هدفی باید برویم؟
بهترین گزینه برای ما کدامست؟

در جواب به این سوال بعضی از مشاورین توصیه به دنبال‌کردن علاقه می‌نمایند. ببین دلت چه می‌گوید؟ کاری را که دوست داری انجام بده.
اما این نکته مهم و اساسی را فراموش می‌کنند که صرف علاقه به یک کار و زمینه خاص، دلیل بر درستی انتخاب آن به عنوان هدف نیست.

نتایج حاصل از انتخاب بر اساس علاقه

با توجه به نسخه یاد‌شده عده‌ای دست به کاری می‌زنند که تصور می‌کنند خوشحالشان می‌کند و می‌توانند در آن موفق شوند. اما با گذشت زمان و افت آن اشتیاق و هیجان اولیه متوجه می‌شوند که برخلاف تصورشان چندان علاقه‌ای به آن نداشته و راه را اشتباه آمده‌اند. نتیجه چنین انتخابهایی پریدن از این شاخه به آن شاخه و رها کردن مکرر از نیمه راه است.
این فرایند کم‌کم به پیکر اعتماد‌بنفس شخص ضربه زده، موجبات پیدایش احساس سرخوردگی و شکست و بی‌چیزی را در او هموار می‌سازد.
در نهایت فرد خود را بازنده تلقی نموده به تمامی توصیه‌ها و آموزش‌ها و در درجه نخست به خود و توانایی‌هایش کاملا بی‌اعتماد شده، راه بی‌هدفی را در پیش می گیرد.

باز بر می‌گردیم به سوال خودمان

چگونه هدفمان را تشخیص دهیم؟

طبق تحقیقات گسترده و جمع‌اوری اطلاعات از نحوه هدف‌گذاری افراد موفق اصولی برای هدف‌گذاری صحیح در اختیار ما قرار گرفته که اینجا به مهمتربن آن‌ها می‌پردازیم.

◼️اصل اول ،” همسانی “ است. هدف باید با ارزشهای ما همخوانی داشته باشد. شما زمانی برای نیل به هدفتان بهترین عملکرد را از خودتان نشان می‌دهید که آن با واضح‌ترین ارزشهای شما در مورد درست و غلط و خوب و بد هماهنگی داشته باشد.

◼️ اصل دوم هدف گذاری “ استعداد و برتری ذاتی” شماست. هر کسی در یک حوزه و کار بر دیگری برتری دارد. اگر بدانید که در چکاری از بقیه بهتر هستید و از تمام پتانسیل خود استفاده کنید، شانس موفق شدن شما بمراتب بالاتر می‌رود.

◼️ اصل سوم، تعیین هدف، مفهوم ” هکتار‌ها الماس ” است که برایان تریسی در کتاب راهی به سوی کامیابی نقل می‌کند.

حکایت کشاورزی که در رویای یافتن الماس زمین زراعی خود را فروخته راهی صحرای آفریقا می‌شود. پس از سالیان سال او در جست‌وجوی الماس، صحرای وسیع آفریقا را گشت. سرانجام پول او ته کشید و با هدر دادن عمر و سرمایه خود از سوی همه طرد شد.
اما دهقانی که زمین را خریده بود بطور اتفاقی در همان زمین و کنار رودخانه به سنگ براقی بر‌خورد  کرد او پس از پرس‌و‌جو متوجه می‌شود که قطعه‌ای الماس پیدا کرده است، البته تعداد زیادی از آن سنگ عجیب و براق در آن زمین بود که کشاورز فروشنده هرگز قادر به دیدن آن نشده بود.

در مورد داستان مرد جوینده طلا نیز این حکایت صدق می‌کند. مرد جوان در سودای یافتن طلا ، کسب و‌کار خود را تعطیل نموده، برای رسیدن به هدفی که انتخاب کرده بود سال‌ها و پول زیادی را صرف کرده، نتیجه‌ای بدست نیاورده بود. اگر آن مرد مشتاق طلا می‌دانست که گنج واقعی در مغازه خود و در گرو بکار‌گیری از تخصص و ابزار‌هایی است که دردسترس او قرار داشتند، هرگز بدنبال نقشه کذایی گنج، زندگی خود و خانواده‌اش را تباه نمی‌کرد.

◼️ اصل چهارم، اصل” تعادل “است. اصل تعادل می‌گوید شما برای داشتن یک زندگی موفق نیاز دارید در تمامی حوزه‌های زندگی هدف‌های معینیرا برگزینید.

شما برای این‌که از تعادل خارج نشوید به اهدافی در زمینه‌های مختلف شغلی و مالی، روابط انسانی و خانوادگی، سلامتی و روحی ‌و فکری نیاز دارید. البته اگر هدف شما درخشیدن و حرفه‌ای شدن در یک حوزه خاص باشد نیاز به تمرکز بیشتر و اختصاص زمان و توجهی فراتر از سایر اهداف دارد. ولی در کل باید تعادلی بین نیازهای مختلف و جنبه‌های متنوع زندگیتان برقرار سازید تا دچار افت و زیان در یک یا چند حوزه نشوید.

◼️ اصل پنجم در هدف‌گذاری تعیین ” مقصد بزرگ ” است. مقصد بزرگ هدف شماره یک شماست. یعنی هدفی که جامه عمل پوشاندن به آن اولین اولویت زندگی شماست.

اما سوال اینجاست که کدام هدف مقصد نهایی است؟

برای رسیدن به پاسخ این سوال و یافتن هدف غایی و نهایی زندگی چند سوال از خودتان بپرسید:

اگر من هیچ محدودیتی نداشتم چه هدفی را برای خودم انتخاب می‌کردم؟
اگر به اندازه لازم پول داشته باشم، سراغ چه کاری می‌روم؟
اگر کاملا در طراحی و اجرای زندگی ایده‌آل خود آزاد باشم، آن زندگی چگونه خواهد بود؟

بدین منظور تکنیکی توصیه می‌شود که به ۳۰ ثانیه شهرت یافته است. این روش بسیار دقیق و معتبر است.
برای مشخص کردن اهداف واقعی و شناسایی خواسته قلبی خود قلم و کاغذی بردارید و در کمتر از ۳۰ ثانیه سه هدفی را که واقعا خواهان آن هستید را بنویسید.‌
فکر نکنید بلکه اولین چیزی که به ذهنتان می‌رسد را یادداشت کنید.

این سه هدف و آرزو اگر دقیقا بدون دخالت منطق و استدلال و در عرض مدت گفته شده نوشته شده باشند، همان هدف نهایی و مقصد بزرگ شما می‌باشند.

 نتیجه‌گیری و اقدام

اهدافی که ارزش گذاشتن وقت و صرف هزینه و انرژی را دارند و شما از صمیم قلب با بدست‌آوردن آن‌ها احساس رضایت و خرسندی خواهید کرد. این سه هدف همان‌هایی هستند که باید برایشان هر کاری که لازم است انجام دهید. اگر این نقطه بطور شفاف مشخص شود به رغم همه موانع و محدودیت‌ها، با شتاب حرکت را شروع می‌کنید. همه نیروهای ذهنی و معنوی به کمکتان خواهند آمد و به یک نیروی مقاومت‌ناپذیر طبیعی مجهز شده و در عمل، توقف‌ناپذیر می‌شوید.

در ادامه شاید خواندن مطالب زیر کمکتان کند:

معجزه حرکت لاک‌پشتی

آیا راه دیگری هست؟

عادتهای ضروری برای موفقیت من، تو، او …