یکی از سخت‌ترین تغییراتی که نیاز به ایجاد آن را به شدت در زندگی شخصی‌ام احساس می‌کنم، عادت ورزش کردن است. با وجود مطاله نسبتا قابل توجه در این زمینه و مشاهده نمونه‌های بارز و حقیقی از تاثیرات شگرف این رفتار مثبت، هنوز به چشم یک عادت کاملا ضروری و درجه یک به آن نگاه نمی‌کنم.
در این بارهه و بار‌ها با خود کلنجار رفته‌ام. چرا من از ورزش کردن طفره می‌روم؟ چه می‌شود که پس از مدت چند هفته یا حتی جند ماه تمایل چندانی به آن نداشته، با بهانه‌های کوچک عملی نکردن این تصمیم را توجیه می‌کنم؟
اما به دلیل ویژگی فرار بودن ذهن و سستی غیر‌قابل‌تصور رشته افکار هر بار در زمینه تفکر عمیق و یافتن علت اصلی و نتیجه‌گیری نهایی ناکام مانده و بی‌ارادگی و نداشتن وقت و‌….را مقصر اصلی قلمداد می‌کنم.

علت واقعی عملکرد ضعیف خودم در ایجاد و تثبیت این عادت را باید پیدا کنم.

از تفکر پاره پاره و گاه‌به‌گاه کاری ساخته نیست. ذهنم با اتکا به خاطرات قبلی و باور‌های قدیمی‌اش‌، حتی از تمرکز در این زمینه وحشت دارد.
چرا که طبق ویژگی ذاتی خودش هر‌گونه تغییر را مضر نامیده و حکم به توققش می دهد. پس باید جور دیکری به مسئله نگاه کرد و از ابزاری قوی برای تثبیت تمرکز استفاده کنم.
من راهی بهتر از نوشتن فعلا سراغ ندارم. وقتی می‌نویسم افکارم را همچون یک رشته نورانی روی یک موضوع ثابت نگاه می‌دارم. دقیقا مثل هدایت آب با جاری ساختن در شکاف جوی یا درون لوله با هدف جلوگیری از هدر رفتن و هرز رفتنش؛ تا با بیشترین برایند و مقدار به نقطه مخصوص برسد.

پس با نوشتن باید دلیل اصلی عدم تمایلم به ادامه دادن ورزش را پیدا کنم.

برای این منظور باید چند سوال مهم از خودم بپرسم.

۱) چرا ورزش کردن را دوست ندارم؟

۲) وقتی شروع به تمرین بدنی می‌کنم، چه احساسی دارم؟
۳) چه زمان‌هایی تمایل بیشتری به انجام حرکات ورزشی دارم؟
۴) رایجترین بهانه‌هایم برای دست کشیدن از ورزش کردن کدامند؟
۵) بارزترین و قویترین نظرم در مورد ورزش کردن چیست؟
۶)‌ بعد گذشت چه مدت دست از تمرین برمی‌دارم؟

اگر بتوانم برای هر یک از این سوال‌ها یک یا جند جواب صحیح و قابل‌قبول پیدا کتم، احتمال این که بتوانم به یک نتیجه‌گیری مشخص دست پیدا کنم، بیشتر می‌شود.
روشی که من برای پاسخگویی به این سولات در نظر دارم نیز، مکتوب ساختن آن‌هاست. چرا که به همان دلایل گفته شده، می‌خواهم الگوهای عصبی مغزم را با نوشتن به کار انداخته و تمرکز بر روی یک هدف مشخص را یادشان دهم.
قطعا عضلات یا بهتر بگویم نورون‌های داخل مغزم هم اگر به حال خود رها شوند، چون علف‌های هرز رشد یافته و همجون کشوری بدون حکومت مستقل و قدرتمتد مرکزی هر یک ساز خود را زده، دچار هرج‌مرج خواهند شد.

حالا بهتر است بروم سراغ یافتن پاسخ و نوشتن آن‌ها در سایت.
نتیجه مطاقبا به اطلاع خوانندگان عزیز خواهد رسید.

 

امروز می‌خواهم در مورد این دلایل بنویسم.

شاید یافتن پاسخ سوالات فوق بیش از اهمیت ورزش کردن بهانه‌ای است برای این که از ذهنم کار بکشم تا بلکم در نوشتن قوی شود.

مهمترین دلیل ورزش نکردن به احتمال زیاد تنبلی است. بله چه دایل محکمتری می‌توان برای عدم پرداختن به این مقوله صددرصد ضروری یافت. اما تنبلی هم خودش علتهای متعددی می‌تواند داشته باشد.

موکول‌کردن‌های مداوم به آینده، هحساس عدم نیاز فوری و… که زیر تمام آن‌ها بهتنه تنبلی خوابیده است.

شاید لازم باشد مقاله ترک عادت تنبلی را بارها و بارها خوانده و اجرایش کنم.

نتیجه این مطالعات بزودی گزارش می‌شود.