یکی از رایجترین سوالاتی که از خودمان در زندگی پرسیده‌ایم این است ؛ کدام کار پرسود و زود بازده است؟ فلانی چطوری به تمام خواسته‌هایش رسیده است؟ او چه می‌کند که این اندازه راحت و بی‌دردسر پول پارو می‌کند؟ چطوری راحت‌تر و سریعتر به موفقیت برسم؟

همچنین اکثر ما حداقل بک بار در زندگی با این سوال مورد خطاب قرار گرفته‌ایم که؛ برو ببین بچه‌های مردم چه کار می‌کنند که توانستند سری توی سرها در بیاورند؟

همه ما دلمان می‌خواهد به فرمول نهایی و نقشه بی‌عیب و نقص پولدار شدن، موفقیت شغلی، خوشبختی، احساس شادی و نشاط و…دست پیدا کنیم.

سابقه بعضی‌ها در تلاش برای دستیابی به این نسخه مرموز و ارزشمند شاید از پلانکتون کارتون باب‌ اسفنجی هم بیشتر باشد.

موفقیت یک آرزوی همگانی است.

همه ما به دنبال موفقیت هستیم. آن هم از راهی سریع و با کمترین ضرر و زیان. بدون کمترین اشتباه و اتلاف وقت. در خیالمان خود را سوار موشکی با موتور جت ، با شنلی رقصان بدست باد بر دوش، پیش بسوی موفقیت می‌بینیم.
بار‌ها و بار‌ها آرزو‌هایمان را میان ابر‌های باد کرده بالای سرمان چرخ داده‌ایم و غرق در رویاهایی شیرین، با لبخندی بر لب، با تلنگر و چه بسا لگدی بی‌هنگام از جا پریده‌ایم.

ما در جستجوی راه هستیم. راهی برای رسیدن به اهداف. راهی مطمئن و تضمین شده. دستورالعملی برای زندگی، سعادت، توانگری و شادکامی. ما کاوشگران راه و روش هستیم. انسان در جستجوی طریق اولی، راهی برای صاف رسیدن به مقصود.

همین سوالات هم ما را واداشته تا امروز در کتابخانه بیشترمان حداقل چند کتاب در زمینه موفقیت و ثروتمند شدن و… جا خوش کرده باشد. کتابهایی که شاید همان روزهای اول چند صفحه از هر کدامشان خوانده و سپس به زیر تخت هولشان داده باشیم.

شاید هم اهل مطالعه و علاقمند به کتاب‌ باشیم وموفق به خواندن تعداد زیادی از این کتاب‌ها شده باشیم. که در این صورت احتمالا میل و اشتیاق ما برای مطالعه و یادگیری کتابها و منابع بیشتر در این زمینه افزایش پیدا کرده است.

با توجه به علاقه شخصی خودم به مطالعه و تحقیف در زمینه نقش عادات انسانی در موفقیت و شکست ؛ ناگزیر کتابهای نسبتا زیادی در حوزه رشد و توسعه فردی خوانده‌ام.

کتابهایی که هر یک با ارائه یک یا چند روش و با تکیه بر یافته‌ها و تجربیات شخصی و یا علمی به زعم نوبسنده همان چوب جادوی موفقیت است؛ با اتکا بر اظهارات درست یا غلط سعی در ربودن گوی سبقت از هم‌جنسان خود دارند.

ما در متن این کتاب‌ها و لابلای کلمات راه را می‌جوییم. جوابی که می‌تواند، اصطلاحا زندگی ما را 《از این رو به اون رو 》کند.تقاضای بالا برای اطلاعات و آموزشهای این حوزه باعث شده، کتابهای بی‌شمار و متنوعی در زمینه موفقیت به چاپ برسد.آن هم با تیترها عناوین و رنگ و لعابهای گوناگون.

 

تقاضا و تیراژ بالای کتابهای حوزه موفقیت با عناوین مختلف وارد بازار شده‌اند.

 

ثروتمندان چگونه می‌اندیشند؟ چگونه غذا می‌خورند؟چگونه مسواک می‌زنند؟دویست و نود و نه راه برای موفقیت. موفقیت در ۱۶ روز ، ۱۰ روز ، نه ۲ روز . بلند شو بشین، دوباره بلند شو حالا نشین. سرت را بالا بگیر، دستهایت را ببر بالا، حالا دو دستی بکوب توی سرت و…

دهها عنوان کتاب در این زمینه نگاشته و ترجمه شده‌اند و راهی بازار و نهایتا خانه من و شما شده‌اند.
در دنیای مجازی هم اوضاع به همین منوال است.شاید به جرات بتوان گفت مطالب و مقالات مربوط به این حوزه و شاخ و برگ آن، اشغالگران بی‌سرو صدا و بدون خون و خون‌ریزی اینترنت هستند.

موفقیت، پول، سرمایه‌گذاری، رسیدن به اهداف مالی، معنوی، داشتن روابطی سالم و مفید، کسب شهرت و تحقق آرزوهای کوچک و بزرگ، یادگیری و… همه در حوزه رشد و توسعه فردی قرار دارند. هر چند ممکن است در ظاهر حتی خیلی به این موضوع ارتباط نداشته باشند.
۶۹ عادت انسان‌های موفق
۳۵ عادت برتر
۲۹ روش برای تمرکز
۵۶ تکنیک برای دلبری
چگونه شاخ اینستاگرام شویم؟
عادتهای پولساز
معجون‌های پولساز
ماشین رشد سرمایه
و…
دنیای مجازی و بطور خاص بستر وب پر است از لیست‌ها و دستورالعمل‌هایی که به نظر می‌رسد هر روز بر تعداد موارد آن‌  افزوده شده و پایانی برای آن ها نیست.

تا جایی که خودم به شخصه از کسب و یادگیری این روش‌ها و عادات نا‌امید شده‌ام. فرض کنیم من از اراده و پشتکار و انگیزه بالایی بر‌خوردار باشم، در خوش‌بینانه‌ترین حالت چقدر طول می‌کشد تا من مثلا ۱۱۰ عادت مهم و اساسی افراد موفق را در خودم ایجاد کنم؟

 

جانم به لبم خواهد رسید که، تازه اگر عمرم کفاف دهد.

کدام کتابها را بخوانیم؟

ما باید انتخاب‌هایمان را محدود کنیم. این امکان برای هیچ یک از ما وجود ندارد که بتوانیم تمامی این کتابها را خوانده و از میان آن ها با آزمون و خطا و صرف زمان طولانی، موثر‌ترین و مفید‌ترینشان راتشخیص داده، انتخاب کنیم.

کتابهای موجود و کلا تمامی محتواهای تولید شده در این زمینه به سه دسته تقسیم می‌شوند.

دسته اول که بر ارائه  راه‌‌حل و روش ااستوار بوده و عمل‌گرا و تکنیک محور هستند.

دسته دوم بر عادات و نقش آن‌ها تکیه کرده و عادت محور هستند.

و بالاخره گروه سوم این کتابها لازمه موفقیت را داشتن ذهنی قدرتمند معرفی می‌کنند و بر تقویت ذهن و بهره‌گیری از قدرت افکار پافشاری می‌کنند.

در هر سه دسته الاماشا‌الله کتاب مفید و بعضا غیر مفید نگاشته شده، که بعضی با استقبال خوبی چه در کشور ما و چه در جهان مواجه شده‌اند.
کتاب‌هایی که خواندن و عمل‌کردن به آن ها برای بسیاری گره‌گشا و مثمر‌ثمر بوده ؛ معجزات و تحولات بی‌شماری را در زندگی افراد مختلف در سراسر دنیا پدید آورده‌اند.

بی‌شک شما هم مثل من اشتیاق زیادی به خواندن همه آن‌ها ( لااقل بهترین‌هایشان) دارید. البته اگر کارهای جانبی و اخبار و شبکه‌های اجتماعی و کج بودن زمین اجازه بدهند.

شوق رسیدن به موفقیت ما را از این کتاب به آن کتاب می‌کشاند.

بیایید تصور کنیم که من و شما موفق به خواندن مهم‌ترین و معروف‌ترین کتاب‌ها در این حوزه شده‌ایم. روزهای اول روی ابرها راه می‌رویم. انگار به پاسخ تمام سوالاتمان رسیده‌ایم. با ذوق و شوق استدلال نویسنده را راست محض خوانده و به خودمان نوید پیدا کردن آن راهکار جادویی را می‌دهیم. به خودمان قول می‌دهیم که دستورالعمل‌های پیشنهادی نویسنده را با‌جدیت تمرین کرده و بکار بگیریم.

به نیمه دوم کتاب که می‌رسیم اگر همان ذوق ابتدایی هنوز با ما باشد، و مصداقهای ادعای نویسنده را در دنیای خودمان پیدا کرده باشیم به خواندن بقیه صفحات ادامه می‌دهیم.

در یک‌سوم پایانی کتاب، ما که از انجام تمارین به بهانه‌های مختلف طفره رفته‌ایم، شروع می‌کنیم به پیدا کردن ایراد و تناقض در سخنان نویسنده و علی‌رغم باور درونی بر درست بودن فرضیه و نقشه پیشنهادی با جمله “باید دوباره و این بار با تمرکز بیشتر بخوانمش “سر خودمان کلاه گذاشته و به اصطلاح صورت مسئله را پاک می‌کنیم.

اما از آن جا که احساس می‌کنیم هنوز جواب سوالمان را نیافته‌ایم به سراغ قربانی بعدی می‌رویم.
کتاب جدید. کلی ایده و حرف تازه. راهی قطعی برای رسیدن به موفقیت. خرید کتاب و شروع خواندن با میل و علاقه و کمی بعد دوباره آن داستان همیشگی اتفاق می‌افتد.

تا بالاخره به جایی می‌رسیم که تا کسی می‌آید حرف بزند سریع می‌پریم وسط و با قیافه حق به جانب می‌گوییم می‌دانم. در فلان کتاب خوانده‌ام. یا دوره‌اش را سال‌ها پیش گذرانده‌ام.

اما هنوز بدنبال پاسخ سوالاتمان هستیم. سال‌ها گذشته و ما هنوز سر جایمان ایستاده‌ایم.
البته منکر اثرات مفید همین نوع و میزان از مطالعه نمی‌شویم. همین قدر کتاب خواندن و اثر مقطعی آن هم با این اوضاع سرانه خواندن کتاب به از هیچ است.
ولی بهتر است از دور باطل گول زدن خودمان خارج شویم.

برای یافتن راه بهتر است از کسانی که این مشکل را توانسته‌اند حل کنند؛ کمک بگیریم.
نمونه‌های زنده و واقعی‌شان که البته بیشترشان خارجی هستند، در دسترس ما قرار دارند.
آن‌ها کدام راه را برگزیده و چگونه با وجود مسیر‌ها و پیشنهادات و روشهای گوناگون توانسته‌اند راه خود را پیدا کنند.

هدف این مقاله کمک به افرادی است که پس از مطالعه و صرف وقت در میان منابع گوناگون موفقیت و رشد و توسعه فردی به نوعی گره ذهنی و شک و تردید رسیده‌اند.

گیر‌کردن بین روش‌ها ما را سرخورده و ناا‌مید می‌سازد باید بتوانیم گستره اطلاعات و روشهای مفیدی را که با مطالعه انواع کتابها و گوش دادن به پاسخ اشخاص موفق و صاحب‌نام در این زمینه بدست آورده‌ایم، به اصول پایه و چند روش قابل اجرا محدود کنیم.

در واقع با تحلیل و بررسی تمامی آن‌ها، روشی را که برای ما بنظر کاربردی‌تر است انتخاب کنیم.
بگذارید برگردیم به زندگی و شیوه کار افراد موفق.

پیدا کردن بهترین راه با تقلب از سبک زندگی بزرگان

با مطالعه نحوه تفکر و عمل و عادات این افراد می‌توانیم به دستورالعملی مفید و موثر و شخصی برای خودمان برسیم.

قطعا عادت‌هایی بین این افراد مشترک است. از انجایی‌که عادات تعیین کننده ۹۵%از رفتارهای یک شخص هستند، قطعا در رفتار و بازدهی و توانایی رسیدن به موفقیت حرف اول را می‌زنند.

بیایید چند تا از مهمترین آن ها را از زبان خودشان بخوانیم.

برایان تریسی، سخنران و مدیر موفق شرکت برایان تریسی اینترنشتال

سه عادت مهم و کلیدی خود را هدف‌گرا بودن، نتیجه‌گرایی و اقدام گرایی معرفی می‌کند.

جف بولاس، نویسنده، استراتژیست دیجیتال وسخنگوی توانمند آمریکایی

سه عادت موثر خود را این‌گونه شرح می‌ده:
من صبح خود را با دوش‌گرفتن و خوردن قهوه آغاز می‌کنم. سپس از مراقبه برای رهایی از تنش‌ها و روشی برای تقویت روحیه و ذهن خود استفاده می‌کنم. همینطور خواندن کتاب و یادگیری مداوم
اما عادت مهم بعدی ایجاد مکانی برای خلق کردن است. جایی خصوصی که در آن‌جا بتوانم آن‌چه که لازم است و گاه ممکن است خلاف باشد بدون نگرانی انجام دهم.
او عادت سوم خود را ورزش کردن می‌داتد.

استیو اسکات روانشناس و نویسنده کتاب پاکسازی ذهن و بیش از هفتاد کتاب پرفروش دفتر روزنامه وال استریت

درباره سه عادت برتر خود برای موفقیت این‌گونه می‌گوید:

اول پیاده‌روی روزانه در حد ۵۰۰۰ قدم که می‌تواند شامل دوچرخه‌سواری، دویدن و یا پیاده‌روی متوسط و این قبیل فعالیتهای بدنی باشد.
دوم تمرکز برای اقدام و انجام دادن بخشی یا تمام سه تا از مهمترین کارها و سومی پایبندی به اصل قورباغه را قورت بده یا همان انجام سخت‌ترین کار در ابتدای روز است.

دنیل اسکوکو موسس سایت Daily Writing Tips.com می‌گوید اگر قرار باشد فقط و فقط سه تا از مهمترین و موثرترین عادتهای مفید خود برای بهبود زندگی حرفه‌ای و شخصی را بشمارم قطعا

خواندن ۲ کتاب در ماه، نوشتن و زندگی در زمان حال را انتخاب می‌کنم.

جک کنفیلد نویسنده محبوب مجموعه کتاب سوپ جوجه برای روح ، نیز از مراقبه ، تجسم و پرداختن به کاری که خوشحالش می‌کند اسم می‌برد.

اما فیل تاون  مدیر صندوق پوشش ریسک و نویسنده دو کتاب پر فروش نیویورک تایمز در زمینه سرمایه گذاری، کتاب قانون شماره یک و کتاب زمان پرداخت

عادت اول از سه عادت خود را صبور بودن می‌داند. تمرین ذهنیت عدم واکنش تا با وجود شرایط بازار و زندگی بتوانید خونسرد باشید.

دوم از سرمایه گزاری روی خود صحبت می‌کند. در واقع تاون معتقد است باید زمان و انرژی خودمان را برای چیزی که دوست داریم خرج کنیم.

و عادت سوم او چیزی است که او آن را این‌گونه شرح می‌دهد
فکر و ایده خودت را داشته باش.

ایلان ماسک  مهندس، طراح صنعتی،مترع و بنیان‌گذار شرکت‌هایی همچون تسلا موتورز، پی‌پال و اسپیس‌اکس است. او هم سه عادت برتر خود را
۱) خوره کتاب بودن
۲) سر‌سختی
۳) دیدن نیمه پر لیوان یا همان خوش‌بینی خستگی ناپذیر
می‌داند.

با دقت در گفته‌های این افراد موفق می‌توان نقاط مشترکی بین آن ها پیدا کرد. کارها و عاداتی شبیه بهم که جهت بهره‌وری  بالا و پیشرفت در هر زمینه‌ای لازم و ضروری هستند.

برای واضح‌تر شدن موضوع می‌پردازیم به نقشه راهبردی و خلاصه چند تا از بهترین کتابهای موفقیت

کتاب جادوی فکر بزرگ اثر جوزف شوارتز

این کتاب داشتن ایمان به خود را اصلی‌ترین پایه موفقیت می‌داند و توصیه‌های مفیدی با ارائه شواهد واقعی برای تقویت نیروی ایمان دارد.

بخواهید تا به شما داده شود اثر استر و جری هیکس

یکی از بهترین کتابهای قانون جذب به شمار می‌رود. استر هیکس که معلم قانون جذب است در این کتاب به ما می‌آموزد:

                        احساس خوب = اتفاقات خوب

در این کتاب خواهید آموخت قانون جذب با احساس شما کار می‌کند نه با آن‌ چه که می‌خواهید! به عبارت دیگر شما خواهان ورود پول بیشتر در زندگی‌تان هستید، اما اگر در عین حال احساس کمبود پول و نداری داشته باشید، نه تنها پول بیشتری وارد زندگی شما نمی‌شود بلکه حتی پول بیشتری را از دست خواهید داد.
این کتاب قول همه جور موفقیت در هر زمینه‌ای که مایل هستید را به شما می‌دهد به شرطی که تمرین‌ها و آموزش‌ها را بارها و بارها تکرار کنید.
به قول استر هیکس
می‌خواهیم به یادتان بیاوریم که جیزی در این دنیا نیست که نتوانید صاحب آن باشید، یا کاری نیست که نتوانید بکنید یا کسی نیست که نتوانید مثل او بشوید. اما موقعیت فعلی شما را هم دوست داریم. حتی اگر خودتان دوست ندتشته باشید. می‌دانیم که این سفر از جایی که هستید به جایی که می‌خواهید بروید چقدر نشاط آور است.

سایکو‌سایبرنتیک اثر ماکسول مالتز

مالتز که جراح پلاستیک است طی سال‌ها طبابت و جراحی‌های مختلف که منجر به تغییر ظاهر و رفع عیوب صورت انسان‌های زیادی شده، متوجه می‌شود نیرویی فراتر از تغییر ظاهری در احساس خوشبختی یا ضعف افراد نقش دارد.او این نیروی موثر درونی را ” تصویر ذهنی از خود “ می‌نامد.
او باور دارد که تمام احساسات و رفتار‌ها و حتی توانایی‌های ما بر اساس تصویر ذهنی از خود شکل می‌گیرد و لازم است که انسان تصویر واقعی و شایسته‌ای از خویش داشته باشد.

دکتر مالتز روشن می‌سازد که درون هر موجودی یک مکانیزم خلاق وجود دارد که او را در جهت هدفهای جهان ، راهنمایی می‌کند و این مکانیزم خلاق به نوعی مکانیزمی هدف‌جو می باشد. انسان هدفمند می‌تواند خود‌بخود این مکانیزم خلاق را به سوی اهداف برتر در این جهان هدایت کند و اینجا مکانیزم خلاق در انسان مسئولیت را به عهده خواهد گرفت و ممکن است بهتر از نیروی اراده انسان را به مقصود مورد نظر برساند.

مکانیزم خودکار و ضمیر ناخودآگاه با توجه به اندیشه و افکار آگاه شما کار می‌کند. بنابر‌این موهومات و باور‌های اشتباه دینی و خرافات را از ذهن خویش ماک کنید و اندیشه‌های خردمندانه و متطقی در مغز خود به کار بیاورید.
زمانی که به سوی خردگرایی و باورهای درست و منطقی گام بر‌می‌دارید، باورهای اشتباه و غیر‌منطقی و موهومات خود به خود در وجودتان از بین می‌رود.

 

کتاب قوانین موفقیت در ۱۶ درس

این کتاب که جز پرحاشیه‌ترین کتاب‌های تاریخ است، در واقع اولین کتاب در حوزه موفقیت به شمار می‌رود. در همان اوایل پس از انتشار و چاپ کتاب توسط عده‌ای که از انتشار رازهای ثروتمند شدن بین مردم عادی بیمناک بودند از بازار جهانی جمع آوری شده و بخش‌هایی از آن حذف شد و این کار یک بار دیگر نیز اتفاق افتاد و کتاب دچار سانسورهای زیادی شد. اما همین کتاب دستکاری شده نیز درس‌های خوبی برای موفقیت دارد.

ناپلئون هیل که از سوی اندرو کارنگی به مدت بیست سال برای تحقیق در مورد افکار و عقاید و زندگی ثروتمندان استخدام شده بود، در این کتب هر آن چه که لازمه موفقیت است جمع‌آوری و آموزش داده است.از جمله تمرکز روی هدف، داشتن باور، پس‌انداز کردن، مدیریت و نظم بخشیدن به زندگی، علاقه به کار و کتترل احساسات و کلی درسهای مفید دیگر.

بخش‌هایی از این کتاب:

انسان‌هایی خوشبخت هستند که در اوایل زندگیشان یاد می‌گیرند از تخیلشان استفاده کنند. زیرا در این صورت فرصت‌های بزرگ دو برابر می‌شوند.

تخیل یک توانایی ذهنی است که می‌توانیم با تمرین‌های گوناگون آن را گسترش دهیم.
اگر تخیل حقیقت نداشت، این کتاب که متشکل از شانزده قانون برای ندفقیت است هرگز خلق نمی‌شد؟

بیاندیشید و ثروتمند شوید اثر ناپلئون هیل

هیل در این کتاب که پس از کتاب قوانین موفقیت در ۱۶ درس روانه بازار شد، به اصول کلی ثروت‌اندوزی و موفقیت می‌پردازد.

این کتب مشتمل بر ۱۵ فصل است که چهار فصل آن به داشتن دانش تخصصی و برنامه ریزی سازمان یافته و ابرام و سرسختی در کار و قدرت همکاران به عنوان کارهای فیزیکی و تکنیکال در راه موفقیت پرداخته و ۱۱ فصل دیگر به نحوه اندیشیدن در مورد ثروت، اشتیاق، ایمان، تلقین به خود، تخیل، غلبه بر تردید و دودلی، کیمیاگری عشق و احساس جنسی، ذهن نیمه‌هوشیار، مغز و حس ششم و غلبه بر ترس که همگی اقدامات و تمرینات ذهنی هستند اختصاص داده است.

در تمام اعصار مذهبیون تلاش کرده‌اند که انسان را به ایمان آوردن تشویق کنند. هر کدام مردم را به آیینی دعوت کرده‌اند با این حال از راه ایمان آوردن کمتر حرف زده‌اند. مثلا نگفته‌اند که ایمان حالتی از ذهن است که می‌توان آن را با تلقین به خود ایجاد کرد.
این جمله را دوباره و چند باره بخوانید. ارزش آن را دارد که با صدای بلند بخوانید.

       ایمان نقطه شروع انباشت ثروت است.

جادوی باور اثر کلودا مایرون بریستول

این کتاب در مورد قدرت جادویی و بی‌کران باور که تمام انسان‌ها امکان دسترسی به آن را دارند نگارش یافته است.
قدرت بی‌انتها و مافوق‌تصوری که بهره‌گیری از آن به کامیابی، رضایت و خشنودی واقعی منجر می‌شود.

قدرت باور همان چیزی است که شما را قادر می‌سازد به هر آرزوی سنجیده‌ای نائل شوید و به زندگی خوشایندی که شایسته آن هستید دست یابید. تا جایی که مایه شکوفایی خود و دیگران شوید.

بریستول در این کتاب تلاش می‌کند راه عملی تبدیل ایده و تصورات به حقیقت را به ما بیاموزد. راهی که بسیار ساده‌ به خواسته‌های خود در زندگی برسیم.

همه چیزهایی که ما داریم همه و همه از یک چیز ساخته شده است. بی‌گمان همه شما مخاطبان می‌پرسید آن چیست؟ نیاز به فکر ندارید؛ چون خود فکر، سازنده همه ابزارهای دست بشر است.

 

بازی کار اثر لی نلسون

ما را به درون خود دعوت می‌کند، جایی که همه اتفاقات از آن‌ جا سر‌منشاء می‌گیرند.

قدرت فکر مثبت اثر نرمن وینسنت‌ پیل

به ما کمک می‌کند که بتوانیم در لحظه حال زندگی کنیم و این‌که قادر به حل مشکلات روزمره خودمان باشیم. تمرین‌هایی برای لذت بردن از لحظه حال زندگی دارد که برای افرادی که تا‌بحال آن را تجربه نکرده‌اند در ابتدای امر سخت بنطر می‌رسد ولی به مرور بسیار آسان و لذت‌بخش می‌شود.

آن‌چه می‌گوییم و آن‌چه بدست می‌آوریم اثر جان گری

در این کتاب نویسنده سعی دارد بگوید که برای هر مشکلی دو راه وجود دارد.

یکی راه درونی و دیگری راه بیرونی

او در این زمینه می‌گوید:

راه بیرونی آن است که تمام انرژی خود را روی رایزنی‌ها با افراد شاخص متمرکز کنیم و شاید از این طریق رانت‌هایی نیز به دست آید و راه درونی که من بیشتر با آن مانوس هستم، این است که روی خودمان متمرکز بشویم.

 

پدر پولدار پدر فقیر اثر رابرت کیوساکی

این کتاب در سال ۲۰۰۱ یکی از ۱۰ کتاب برتر سال جهان شد. در سال‌های گذشته نیز در ایران با استقبال خوبی مواجه شده است.
کیوساکی در این کتاب به پدران و مادران یاد می‌دهد چگونه دل به تربیت ذهنی کودکان خود در مدارس نبندند و آن ها را برای ورود به جامعه با آموزش‌های مناسب آماده کنند.
او مهارت‌های حسابداری و هوش مالی و ریسک کردن و دوری از تنبلی و غرور را از عوامل موفقیت خود می‌داند.

کتاب در حال اثبات این جمله است که:

        برای ثروتمند شدن نیاز به درآمد بالایی ندارید.

 

ثروتمندان طوری رفتار می‌کنند که پول برای آن هاکار کند نه آنان برای پول.
فقیران و طبقه متوسط برای پول کار می‌کنند و در عوض پول برای ثروتمندان کار می‌کند.
مقدار پولی که بدست می‌آورید هیچ اهمیتی ندارد، بلکه پولی که ذخیره می‌کنید اهمیت دارد.
ثروتمندان در حال جمع‌آوری دارایی هستند و افراد ضعیف و فقیر در حال جمع کردن تعهد‌ها و قسط‌‌هایی که به خیال خودشان دارایی است.
استعداد همان چیزی است که با آن می‌توانید پول بیشتری ذخیره کنید، چگونه مدت بیشتری آن را نگه‌دارید و چگونه مانع شوید که دیگران آن را از چنگتان در آورند.
عادت ثروتمندان این است که ابتدا مشغول ساخت ستون دارایی‌های خود می‌شوند و سپس از درآمدهای زیاد ناشی از این ستون دارایی تجملات زندگی‌شان را می‌سازند.
این در حالی‌ است که افراد فقیر و متوسط جامعه با استفاده از پولی که با زحمت و عرق ریختن به دست می‌آورند، در حال یاختن تجملات زندگی‌شان هستند.
بطور خلاصه، هزینه‌های ما باید از درآمد‌های ناشی از سرمایه‌گذاری به دست بیاید، نه این‌که حقوق و درآمد خود را صرف هزینه‌ها کنیم.

اثر مرکب اثر دارن هاردی

خلاصه ای از کتاب را برایتان آورده‌ام

◾️ اثر مرکب: یعنی بدانیم، هر تصمیمی که می‌گیریم، سرنوشت ما را می‌سازد. موفقیت نتیجه دنبال کردن عملکردهای باثبات و پیوسته است. حتی وقتی به اهدافتان می‌رسید باید نظمتان را حفظ کنید تا از آن هدف جلوتر بروید. آرام و پیوسته، همیشه کمی بیشتر، کمی جلوتر و کمی قوی‌تر شدن شما را به سمت موفقیت‌هایی که به نظر دست نیافتنی هستند، سوق می‌دهد.

◾️ ما مسئول واقعی زندگی خودمان هستیم. پیروزی و شکست‌هایمان تنها به خودمان مربوط هستند، نه دیگران.

◾️ برداشتن قدم‌های کوچک، دنبال کردن یک برنامه و پیوسته انجام دادن آن قدم‌های کوچک باعث می‌شود تا به موفقیت برسیم.

◾️ خارج شدن از مرزهای ذهنی و عبور از آن ها باعث می‌شود تا با ظرفیت‌های ناشناخته درونمان آشنا شویم.

◾️ دارن هاردی در این کتاب می‌کوشد تا بر تمامی روش‌ها و تبلیغات و آمال و آرزوهای موفقیت سریع‌السیر خط بطلان بکشد. او تمایل به رشد و پیسرفت و تغییر سریع و یک‌شبه را تفکر مایکروویوی می‌داند.

هاردی در این کتاب به روشنی نشان می‌دهد که اگر در یک مدت مشخصی کارهای به ظاهر معمولی، غیر‌جذاب، غیر مهیج را بصورت مداوم انجام دهیم به موفقیت پایدار دست خواهیم یافت.

هفت عادت مردمان موثر اثر استیفن کاوی

این کتاب که بر سطح عمیق درک و به‌کارگیری روش‌ها برای ایجاد عادت در خود برای به عنوان دروازه تغییر تاکید دارد؛ عادتهای موثر را این‌گونه تقسیم‌بندی و تشریح می‌نماید:

سه عادت اول ( عادتهای فردی)

۱) عامل باشید: مسئولیت تمام و کمال کارهای خودتان را بر‌عهده بگیرید.

۲) شروع از پایان در ذهن: آینده آن موضوع را در ذهن خودتان مجسم کنید و ببینید که آیا این آینده مجسم شده باب میلتان هست یا خیر؟

۳) نخست به اولین‌ها پرداختن: یا همان اولویت‌بندی در کارها

سه عادت دوم ( عادتهای گروهی)

۱) برنده — برنده اندیشیدن: یعنی ایجاد و پرورش تفکر سود دوسویه در معاملات، همکاری‌ها و قراردادها تا هر دوطرف برنده باشند.

۲) اول فهمیدن و سپس فهماندن: به طور خلاصه یعنی، درک کامل طرف مقابل، تقویت شنوندگی و شنیدن موثر و فعالانه.

۳) هم افزایی یا سینرژی: نظراتمان را با هم ترکیب کنیم و به یک نتیجه بهتر و موثر‌تر برسیم. توانایی بر طرف شدن نیاز ما و طرف مقابلمان به صورت همزمان.

اما هفتمین عادت که کاوی ان را اره تیز کردن می‌نامد، به رشد مستمر و مداوم افراد می‌پردازد. به عبارتی برای این که بتوانیم موثر و کارآمد واقع شویم و برای افزایش بهره‌وری باید همیشه روی خودمان از نظر جسمی، ذهنی، روانی و اجتماعی کار کنیم.

استیفن کاوی توضیح می‌دهد که با تثبیت این یک عادت در شخص که منجر به پیروزی‌های فردی می‌شود، اعتماد بنفس افزایش یافته و پایگاهی مقدس با رشد ملایم خویشتن شکل می‌گیرد.

شکست بخورید و برخیزید اثر اسکات آدامز

روش‌های جدیدی برای فکر کردن درباره فرایند یافتن شادی و موفقیت ارائه می‌کنم. آن ها را با آن چه می‌دانید، آن چه دیگران پیشنهاد می‌کنند، مقایسه کنید. هر کسی فرمول خاص خود را پیدا می‌کند.

در ایده کلی پند دادن به دیگران در قالب کتاب، مشکلات ذاتی وجود دارد.یک اندازه لباس برای همگان مناسب نیست.

توصیه آدامز این است که قالب کلی موفقبت را از کتاب به عنوان راهنما برای شروع مسیر بگیرید و از آموزش‌ها آن‌گونه که مناسب خود می‌دانید بهره بگیرید.

کتاب آخری که قصد دارم به شما معرفی کنم کتاب بزن به هدف نوشته شان ویلون است.

این کتاب که از پرفروش‌ترین کتابهای چند سال اخیر امریکاست، فقط ۱۱۲ صفحه دارد و بسیار ساده و روان نوشته شده است.
نویسنده در این کتاب از کلی‌گویی و پرداختن به مسائل پیچیده پرهیز کرده، یک راست می‌رود سراغ اصل مطلب.
شان ویلون معتقد است زندگی چهار اصل اساسی دارد.

 

  قدرت         اشتیاق         هدف        تولید

او در ادامه توضیح می‌دهد تمامی فعالیتهایی که روزانه انجام می‌دهیم و در واقع هیچ اتفاقی نیست که در طی روز بیافتد که با این چهار اصل در ارتباط نباشد.
ویلون براحتی خواننده را متقاعد می‌سازد که تمامی فعالیتهای ما با چهار بخش زندگی در‌ارتباط هستند.

سلامتی     روابط انسانی     کسب‌و‌کار      روحیه و افکاردرونی

شان ویلون از نامتعادل بودن این چهار بخش در زندگی شخصی خودش می‌گوید که منجر به ورشکستگی، طلاق و فروپاشیدن زندگی‌اش می‌شود.
اما نویسنده س از قبول اشتباهات خود و با رعایت چهار اصل اساسی موفق به پیروزی و پیشرفت در چهار جنبه زندگی خود می‌شود.
موفقیت مالی و شغلی، پیوند روابط از هم پاشیده، قدرت و صحت جسمی و داشتن انگیزه و روحیه بالا همه نتیجه توجه و سرمایه‌گذاری بر روی چهار اصل اساسی است، که او توانست با برقراری تعادل بین آن ها و تلاش برای رشد در هر کدام، به آن ها دست یابد.

 

من همیشه در کشمکش متعادل کردن زندگی خانوادگی، ارتباطم با همسر و بچه‌هایم و کسب‌و‌کارم بودم. پهار اصل اساسی را که یاد گرفت‌ام، برای تغییر زندگی خیلی ساده است. حالا در همه امور حضور بیشتری دارم و این نتیجه خوبی برای خودم و تمام کسانی است که نگرانشان هستم و با آن ها کار می‌کنم. ( ارل کسکی)

نتیجه‌گیری کلی از مطالعه کتاب‌های فوق

رسیدیم به قسمت نتیجه‌گیری که سرانجام حرف کدام  نویسنده یا نویسندگان را پذیرفته و در یک کلام با این همه اطلاعات مفید چه کنیم؟

حتما تا حالا متوجه شده‌اید که کلی کتاب باید بخوانید و از بین گفته‌ها و روش‌های وسوسه‌بر‌انگیز و گاه پیچیده و خسته‌کننده، به نسخه طلایی و کارساز موفقیت دست پیدا کنید.
این سوال پیش می‌آید که کدام یک از این کتاب‌ها واقعا شاهراه موفقیت را به ما نشان می‌دهند.
برای رسیدن به جواب این سوال دو حق انتخاب داریم.

۱) همه این کتاب‌ها را بخوانیم و با نت برداری و تطابق آموزه‌ها با یکدیگر و نیز نیاز‌سنجی خود و شرایط زندگیمان، به چکیده‌ای جامع و مفیدیدست یابیم. نوعی نقشه راه که با انعطاف‌هایی که برایش قائل شده‌ایم، امکان حرکت مستقیم و سریع ما را به سوی موفقیت  فراهم کند.

۲) با مطالعه زندگی و رفتار افراد موفق از آن ها الگو گرفته و در زندگی خودمان پیاده‌سازی کنیم.
خب ، این‌ها هر دو بظاهر عملی و صحیح هستند اما در عمل باز بخاطر همان عامل تنوع و تکثر منابع به راحتی قابل اجرا نیستند.

 

تا اینجا ما با مطالعه تمام یا بعضی از این کتاب‌ها با اصول موفقیت و راههای عملی و مورد‌قبولی آشنا شده‌ایم. راهها گوناگون و نحوه صحبت در مورد آن ها نیز متفاوت است.

حال ما باید چه کنیم؟

واقعیت این است که هر کدام از این کتاب‌ها به تنهایی برای موفقیت کافی هستند.
نتایجی که در دنیای واقعی وجود دارد، دلیلی است برای اثبات این ادعا، بله! حتی یکی از این کتاب‌ها را اگر درست بخوانیم، برایمان از خواندن یک‌باره و سطحی بی‌شمار کتاب بسیار بهتر است.

به قول اسکات آدامز ، مطالب را خوانده، با آن چه می‌دانید، آن چه می‌کنید و آن چه دیگران میشنهاد می‌کنند، مقایسه کنید و فرمول خاص خودتان را پیدا کنید.

پس یا یک کتاب را که زبان و نوشتارش را بیشتر می‌پسندید انتخاب کنید و آن را بجوید! بله. بقدری آن کتاب را بخوانید که واو به واوش را حفظ کنید. بارها و بارها بخوانید. رونویسی کنید و یافته‌هایتان را یادداشت کنید. به قول معروف قورتش دهید. تمرین‌ها و تکنیک‌ها را با تکرار در حد اعلا بیاموزید و در آن استاد شوید. باور کنید این کار از یادگیری و انجام چند بار و سرسری هزاران روش مفیدتر است. رمز پیروزی تسلط کامل بر یک روش مفید و موثر است.

این افراد با وجودی که مجموعه‌ای از اطلاعات مفید و گوناگون را جمع‌آوری کرده‌اند و راههای مختلف را آزموده‌اند هنوز موفق به رشد و پیشرفتی که مد نظرشان هست نشده و دچار نوعی تشویش و سردرگمی شده‌اند.

مقایسه رهنودهای کتابها و عادات افراد موفق

با توجه به عادات و نوع زندگی افراد موفق (حال در هر حوزه‌ای که مایل هستید) می‌توان به چند نکته اساسی و مهم رسید.
بجای جمع‌اوری و تهیه لیستی بلند بالا از افراد مختلف، با دقت در اساسی‌ترین رفتار‌ها و عادات ان ها می‌توان متوجه شد که این افراد بر روی خود سرمایه‌گذاری می‌کنند.
یعنی چه؟
بر‌می‌گردیم به کتاب کوچک بزن به هدف

این کتاب در واقع مختصر‌ترین و در عین حال مفید‌ترین راه را به ما نشان می‌دهد.
طبق گفته نویسنده و با تکیه بر شواهد زندگی خود او، توجه و کوشش همیشگی در جهت ارتقا  چهار جنبه زندگی” رمز موفقیت” است.
برای روشن شدن موضوع مثالی می‌زنیم.
به  داده‌ها و اطلاعاتمان از نقل‌قول‌های اشخاص موفق و مشهور در مورد مهمترین عادتهای شخصی‌شان استناد می‌کنیم.

مثلا جک کنفیلد گفته بود:

مراقبه، تجسم و انجام‌دادن کاری که دوست دارد، بهترین عادات او برای رسیدن به هدف هستند.
یا برایان تریسی از هدف‌گزاری، مدیریت زمان و یادگیری و اقدام به موقع نام می‌برد.
با کمی مطالعه دقیق‌تر به شفافیت و پیوند‌ها و ارتباطات بظاهر بی‌ربط اما اساسی در مورد این افراد می‌رسیم.
این اشخاص همه و همه با توجه به اولویت‌های خود، با رشدو تقویت خود در چهار حوزه مهم زندگی عادتهایی را ساخته و ایجاد کرده‌اند که با گذشت زمان و تکیه بر اصل تکرار و تداوم زمینه موفقیت آن ها را فراهم آورده است.

این افراد برای ذهن و فکر، سلامتی، حرفه و کسب‌و‌کار و روابط انسانی خود هزینه می‌کنند. و در نهایت دست بکار می‌شوند.

این افراد با علم به این که فقط با توجه و سرمایه‌گزاری روی یک جنبه نمی‌توان به اهداف رسید هر روزه روی هر چهار بخش یاد شده،وقت گذاشته و برای تقویت آن تلاش می‌کنند. سپس شروع می‌کنند.
آن‌ها در یافته‌اند که برای موفقیت باید یک ذهن قوی داشت و این ذهن قوی در کنار بدنی سالم بهتر عمل می‌کند، نیاز به یادگیری مداوم و ساختن روابطی مفید و سالم دارند و در نهایت باید با شجاعت شروع به کارکنند.
راه و روش این افراد هم شباهتهایی با یکدیگر دارد و نیز تفاوتهایی در نحوه این اقدامات دیده می‌شود

مثلا برای تقویت روحیه، بالابردن انگیزه، خلاصی از شر افکار منفی و در کل برای رشد و شکوفایی ذهنشان ممکن است از مراقبه، خواندن کتاب و دیدن فیلمهای انگیزشی، موسیقی، پیاده‌روی و نور آفتاب، ماجراجویی، طبیعت، بودن در جمع دوستان و کسانی که دوستش دارند، گل‌کاری، یا حتی آشپزی و نگهداری از حیوان خانگی و… کمک بگیرند.

بهرحال آن ها برای تقویت و رشد ذهن خودشان وقت می‌گذارند. انرژی صرف می‌کنند و با هر روشی که دوست دارند از ضعف در این بخش از وجودشان  جلوگیری می‌کنند.

دوم این اشخاص نیازهای جسمی خود را می‌شناسند و از بدنشان بیش از حد کار نمی‌کشند. ذهنیت آن‌ها در این زمینه توجه به سلامتی‌است. چرا که واقفند که جسم و ذهن بر یکدیگر اثر گذاشته و داشتن تن و بدنی سالم از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

این افراد مرتب ورزش می‌کنند و بیشتر از پیاده‌روی کمک می‌گیرند. غذای سالم می‌خورند و به اهمیت تغذیه صحیح در داشتن ذهنیتی موفقیت‌ساز پی برده‌اند. به نقش اکسیژن در کارآیی بهتر جسم و مغز آگاهند و از این دانش خود بنفع هر دو کمک می‌گیرند.

سوم این که برای آموزش، پول و زمان خرج می‌کنند. هر مهارتی که برای رسیدن به موفقیت نیاز دارند، می‌آموزند. برایش وقت گذاشته و در آن مسلط می‌شوند. این افراد به ارزش تخصصی که با تجربه و آموزش عمیق بدست می‌آید پی برده و در این زمینه هر اقدامی که لازم است انجام می‌دهند.

می‌دانند برای رسیدن به موفقیت نیاز به همکاری و مساعدت دیگران دارند. روابط خانوادگی و شغلی از اهمیت ویژه‌ای پیش این افراد برخوردار است. برای روابط نیز حاضرند هر اندازه که لازم باشد، هزینه کنند و با بهبود این بخش از زندگی راه پیروزی و لذت بردن از آن را برای خود هموار می‌نمایند.

مهمترین ویژگی این اشخاص که وجه تمایز و برگ برنده آن‌ها نیز محسوب می‌شود” اقدام کردن”

است.

تمامی افراد موفق، ثروتمند، مکتشفین و مخترعین، هنرمندان و… با اتکا به روحیه و ذهن پرورش‌یافته و جسمی سالم( البته افرادی همچون استیون هاوکینگ و …خیلی‌های دیگر ثابت کردند که محدودیتها و مشکلات جسمی، سدی برای موفقیت محسوب نمی‌شود) و یادگیری مستمر، بهره‌گیری از روابط سودمند، تردید‌ها را کنار گذاشته وارد میدان عمل می‌شوند. بارها آزمون و خطا می‌کنند و همواره بر تغذیه و تقویت این چهار بخش از زندگیشان اصرار و پافشاری دارند. در طی مسیر اگر با شکست‌ها مواجه شوند بدلیل داشتن ذهن و فکری قوی و رشد‌یافته، دست از کار بر نمی‌دارند، راهای جدید را امتحان می‌کنند، تا جایی که شهد شیرین پیروزی را بنوشند.