قیمت‌ها دچار نوعی دریازدگی شده‌اند. انقدر شدت بالا پائین رفتنشان با هر موج سهمگین، زیاد است که حالت تهوع گرفته‌اند. اوایل از این بازی الاکلنگ خوششان می‌آمد. بر سر زبان‌ها افتاده بودند و از این که بیشتر از هر زمان دیگری چشمان میلیون‌ها نفر به آن‌ها دوخته شده، احساس خاص بودن و نوعی توهم سلبریتی‌شدگی پیدا کرده بودند. کانون توجه قرار گرفتن خود آن‌ها را هم فریفته بود.

اما امروز این صعود بی‌وقفه و نزول آرام و گاه بگاه آن‌ها را گیج و گنگ ساخته.
در این میان نقشه شوم عده‌ای از خدا بی‌خبر داخلی و خارجی که جاده صاف‌کن صعود این مغرورین بالا‌نشین شده‌اند بیش از هر زمان دیگری کارساز افتاده است.
از سویی دیگر اپیدمی ترس و وحشت با نشر اخبار لحظه به لحظه از رشد سحر‌آمیز‌گونه این مولفه‌های تورم چهره‌ای مرموز و ترسناک ساخته است.

در این اوضاع متلاطم اخبار نا‌امید کننده از هر سو چون تیر‌های کمان رها شده از چله در میدان جنگ، پیکر روح و روان و جان اجتماع را نشانه گرفته و هر دم از هر سو جراحتی ناچیز و یا کاری وارد می‌سازد.

 

جمع کثیری هراسان و پریشانند. چه پیش خواهد آمد؟ ارزش پول روز‌به‌روز ناچیز‌تر از قبل می‌شود. خشم و اضطراب چون موجی بر اندامشان لرزه انداخته و تارو پود زندگی را سست و شکننده می‌نماید.
عده‌ای با بازگو کردن و نالیدن سعی در خالی کردن خیل عظیم ناراحتی و تشویش درونی‌شان دارند. جمعی نیز زانوی غم بغل کرده به پنبه شدن هر چه رشته بودند می‌نگرند و آه حسرت می‌کشند، تا فرداهایی گنگ و نامعلوم چه برایشان در نظر گرفته است.

چطور ممکن است؟

در کمال نا‌باوری در همین اوضاع بهم‌ریخته عده‌ای هستند که گویی در برابر ناملایمات و شداید روزگار واکسینه شده‌اند. نه غری می‌زنند و نه شکایتی دارند. گویی ضد ضربه‌اند. ( بگذریم از آن معدود افرادی که خود باعث و بانی این آش شعله‌قلمکار مفتضح هستند و از آب گل‌آلود ماهی که نه مروارید صید می‌کنند.)
منظورم آن‌هایی است از جنس و قماش خودمان، که با وجود این‌که از تبعات چنین آشوبی در امان نیستند و چون دیگر همتایان خود مورد حملات پی ‌در‌پی قرار گرفته‌اند، همچنان ساختار روح و روان و کلامشان استوار و محکم می‌نماید.

 

گویی اتفاقی نیفتاده. انگار منبع و قوه‌ای از درون آن‌ها را شارژ نموده و سرپا نگاهشان می‌دارد. نه از گلایه در کلامشان نشانه‌‌ای است، نه از ترس و دلهره اثری. رفتار و گفتارشان گویی از این همه جار‌و‌جنجال هیچ تاثیری نمی‌گیرد. ( شاید هم درونشان غوغایی به پا باشد، کسی ننی‌داند اما ظاهرا چون اقیانوسی وسیع زیر نور مهناب آرام و قرار گرفته‌اند.)

 

دقت در حال و احوال و گفتارشان حاکی از قرص بودن دل دریایی‌شان دارد. ایمان و اطمینان بجای هول و هراس و آشفتگی.
درون این‌ها مگر چیست که در جوش و خروش نمی‌آیند. نکند از سنگ و گچ پرشده‌اند یا که هر چه اعصاب اصلی و فرعی دارند همه را از تنشان بدر‌آورده و یا با نیشتری نقاط اتصال را بریده‌اند ؛ که این‌گونه بی‌رگ نمایان می‌شوند.

 

اتفاقا در جنبش و تکاپویند. هیجانی نیرو‌بخش در کلامشان است و نگاهشان خبر از انگیزه و امید دارد. پیداست که بی‌خیال و بی‌غیرت نیستند. بلکه درونشان با سیالی از نوع و جنسی متفاوت انباشته گشته. جریانی قوی و متفاوت از دیگر همنوعان خود در این‌ها دست‌اندر کار مدیریت و کنترل است.
کالبدشان گویی با ماده‌ای از جنس آرامش و اطمینان‌خاطر آمیخته و شکل گرفته و نقش خوش یقین بر آن زده‌اند.

 

شاید پشتوانه مالی پنهانی دارند. شاید هم دلشان به ارثی در راه، یا اختلاسی در حال انجام ، خوش است. شاید هم دمشان به جایی وصل است. اما نه هیچ بندی در کار نیست.

این‌ها به سلاحی نامرئی مسلحند. حصاری نادیدنی بر گرد ذهن و قلب خود کشیده‌اند؛ با برج و بارویی بلند و سربازانی همواره به هوش تا هرگونه خطری را از دور و نزدیک شناخته و قبل از آن که دیر شود، دشمن را از پای در آورند.

 

ارتشی سرا‌پا مسلح، کار‌آزموده و زبده، که تیز می‌بیند و دست بکار می‌شود.
نیرویی نهانی که در عرصه خطر و در مواجهه با اضطراب ، با کنترل ذهن و جسم ، قدرت و هیبت خود را به اقتدار به نمایش می‌گذارد.

اینان از درون آرامند. آرامشی که زاییده تکیه ‌گاه امن و مستحکمی ‌است که بدان پشت‌گرمی دارند. حامی و مدافعی کار‌کشته و قدرتمند که برای چنین روزهایی خود را آماده نموده است.

 

وظیفه این گارد حرفه‌ای چیست؟

این سیستم دفاعی اجازه ورود افکار و عواطف تضعیف کننده و یاس‌آور را می‌گیرد. هر فکر و احساسی مخالف ِ هدفِ درونی در همان ابتدا شناسایی شده و اجازه ورود او سلب می‌‌شود، چرا که او آسیب رسان است و وبرانگر. بوی افول و شکست می‌دهد. اثرش یاس و نومیدی است.

 

او یک بیگانه مهاجم است. به هر نحوی که شده جلوی ورودش باید گرفته شود. یا که در صورت ورود باید در برابرش ایستاد و بیرونش راند.
که اگر به درون راه یابند، ولودر اندازه کم ، چون هاگ قارچی سمی در هر گوشه و کنار افتاده و چندی نمی‌گذرد که کل شهر ذهن و خیال پر می‌شود از دشمن. دشمنی که قصدش ارعاب و القاء ترس و یاس است و هر چه در چنته دارد رو می‌کند تاکه پایین بکشد و نابود کند.

 

این افراد محکم و قوی چنین دژی گرداگرد پندار‌خانه خود کشیده‌اند. با سعی و تلاش ذهنیت خود را قوی ساخته و در برابر نفوذ افکار مزاحم و محدود‌کننده، ایمن گشته‌اند.

 

امنیتی که در این وادی و روزگار پر‌حیلت و در این سیل حوادث بنیاد را محافظت می‌نماید. تا که از طوفان بلایا با کنترل بر ذهن و افکار جان سالم به در بریم. این هنر که قدرتی بی‌پایان به ارمغان می‌آوردبرازنده کسانی است که در جهت تقویت ذهن تلاش بسیار نموده‌اند.
تلاش و مداومت و ممارست در این راه زمینه‌ساز رسیدن به این قدرت شده است. قدرت و مهارتی که امروز بیش از هر زمان دیگری لازم و ضروری بنظر می‌رسد.