چشمانش را می‌بندد تا مگر با خوابی کوتاه خستگی از تن بزداید. نقش دو لب درشت و کلفت که بی‌وقفه بازوبسته می‌شوند، اولین تصویر نمایان بر ذهن آشفته‌اش می‌شود. قطاری از جملات با همان لحن و آهنگ و لهجه غلیظ کرمانی از این دو لب، سلسله وار بیرون می‌جهند و در کاسه سرش می‌پیچند.
پژواک گفتارهایی بی‌سر و شکل از هر جا و بی دمی گسستگی، حالش را به آشوب می‌کشانند.
دیگر اما خواب را مجالی نیست. تلاشی بیهوده است رهایی از این تسلسل و تکرار شکنجه‌وار و هجو‌گونه که چون میخی در سرش فرو می‌رود.
نه، نمی‌توان خفت.

نیاکانمان در نکوهش و مذمت پر حرفی با اقسام و اشکال گوناگون از حکایات و روایات و احادیث و اشعار، حجت را بر ما تمام نموده، راه را بی‌هیچ ابهام و طعنه آشکار نموده‌اند.

 

 

 

سخن جز به کفایت گفتن از کمالات و فضایل شمرده‌اند و پر‌حرفی را نشانگر سبکی عقل و خامی باطن دانسته‌اند.
سکوت اختیار کردن به کرات سفارش شده تا مگر طبل تو خالی درون و نواقص دل و زبان پوشیده بماند.

امام اول علی(ع) می فرماید《 آن گاه که عقل کامل شود، سخن کاهش می یابد.》

یا خردمندی را پرسیدند:《 چرا کم سخن می‌گویی و بیشتر به سخنان دیگران گوش فرا می‌دهی؟ پاسخ داد: خدا به انسان دو گوش داده است و یک زبان ، یعنی دوتا بشنو و یکی بگو.》

طبق توصیه بزرگان باید زبان در کام گیرم و لب فروبسته نگاهدارم تا عیبم نهان بماند و از گزندهای بی‌شمار در امان بمانم.
اما گذاشتن پای در راهی نو و مهیج مرا تشویق و ترغیب به گفتن می‌نماید. سخن راندن و قصه ساختن و از خود گفتن و از درون روان ساختن آنچه می‌جوشد و تمنای بیرون جستن و هویدا شدن دارد.

استادم امر به گفتن و گفتن می‌نماید و ابراز وجود و نشانه بودن را بر نوشتن و حرف زدن گره خورده می‌نماید.

تا بدانجا که کتابی نگاشته با عنوان ” چرا باید زیادتر حرف بزنیم؟”

《 در هر حوزه ای که باشیم حرف زدن نقش زیادی در موفقیت یا شکست ما دارد.

هنر خوب حرف زدن باعث می‌شود تا سوال‌های بهتری بپرسم که به گفتگوی بهتری راه بدهند. اگر به آدم خوش سخنی تبدیل بشویم یکی از لذت‌ها و دلگرمی‌های دوستان ما می‌تواند نشستن پای حرف‌هایمان باشد.

خوب گوش دادن، درس خوب حرف زدن است.》

حال من بر سر دوراهی تضاد بین تابو و باور قدیمی پرهیز از زیاده‌روی در سخن و اعتماد کردن به دستور استاد راهنمای خود سرگردان و پرسان بدنبال پاسخی روشن و کارساز می‌گردم.
یافتن را میسر نیست مگر با جستن. حصول چنین نتیجه‌ای ممکن نیست مگر با سعی و تلاش برای برانداختن پرده شک و تردید و قدم گذاردن در وادی اعتماد و اطمینان. در کوچه پس‌کوچه های جستجو به گفته جاحظ، ادیب و سخن شناس معروف که از نوابغ ادب در کتاب البیان و التبیین که یکی از چهار‌گانه ادب است، می‌رسم.

《 سخن زیاد که نکوش و مذمت شده است، سخن بیهوده است. نه سخن مفید و سودمند وگرنه علی‌بن‌ابیطالب و عبد‌الله‌بن‌عباس نیز سخن فراوان داشته‌اند.

فی‌الواقع آن‌چه که از آن نهی شده‌ایم سخن گفتن بسیار نیست. بلکه گفتاری بیهوده و نسنجیده است که مشکل‌ساز است و نا‌پسند.
زیاده‌روی در سخنی بی‌پایه و اساس که نه سبک سنگین شود و نه مزه مزه و بی‌حساب و کتاب از دهان خارج شود، گوینده را نفعی که ندارد هیچ بلکه گاه دردسر آفرین می‌شود.

در صورتی‌که گفتن بجا و سنجیده از سکوت کردن بهتر و شایسته‌تر است و حکم به سخن راندن در جا و زمان مناسب، واجب است و گاه حیاتی.

حال من می‌خواهم به پند و اندرز استاد و راهنمایم گوش سپرده و آن را آویزه گوش سازم که ابتدا با گوش سپردن و شنیدن درست بیاموزم و با ممارست در حرف و سخن تجربه بیاندوزم. تا که سخن به نغز و اندازه و در قواره درست و بجا گفتن عادتی دیرینه گردد این حقیر تازه‌کار را.
با آگاهی به این که در این راه اجتناب از خطا و لغزش امری است ناممکن. پر‌هیز از گرفتاری در دام پراکندگی سخن و عدم تمرکز بر هدف و غایت نهایی در کلام، لازمه این یادگیری است.
هوشیاری برای جستن به موقع از تله موضوعات داغ و عام‌پسند و بیهوده که جز اتلاف نیرو و زمان تاثیر دیگری از آن‌ها مشاهده نشده نیز؛ به من در پویایی و استقامت در این مسیر مساعدت می‌نماید.
تا باشد که روزی بتوانم بنویسم ، آنگونه که هم خدارا خوش آید هم بنده خدارا و درمان کند درد کسی از کسان تا سزد که مرا لذتی دنیوی و نصیبی اخروی باشد.