راههای بازیابی اعتماد بنفس

 

 

 

 

 

خب قراراست مطلبی در مورد اعتماد بنفس بنویسم. راستش را بخواهید خودم هم تا همین چند وقت پیش اعتماد‌ بنفس خوبی نداشتم. اما اتفاقاتی افتاد تا من مجبور شدم جرات و شجاعت برخورد با بعضی ترس های قدیمی و همیشگی  را در خودم پیدا کنم. اصلا همین که سایتی راه‌اندازی کردم خودش برای آدمی مثل من یعنی داشتن اعتماد بنفس. منی که از ابراز وجود در بیشترگروهها و شبکه‌های اجتماعی طفره می‌ رفتم، حالا برای خودم سایتی  در فضای اینترنت دارم و از افکار و دغدغه‌هایم می‌گویم. بدون نگرانی از مورد قضاوت قرارگرفتن و نقد و بررسی افراد با سلایق و نظرات متفاوت. یا همین که از اعتماد بنفس می‌نویسم خودش یعنی این‌ که اعتماد بنفس دارم. این طور نیست‌؟ شما اینطور فکر نمی‌کنید‌؟ نه‌؟ خب این دیگر مشکل شماست.

 

بگذریم در مورد داشتن یا نداشتن و یا کم و زیاد بودن اعتماد بنفس به راحتی می‌توانید با یک جستجوی ساده کلی مطلب گیر بیاورید. من باب مثال این که آنهایی که اعتماد بنفس کمی دارند، این گونه هستند و آن گونه نیستند و کلی علائم و نشانه های جورواجور مفصلا توضیح داده شده‌، که می‌توانید با خواندن آن ها و اندکی دقت اندر احوالات خودتان ملتفت شوید که دارای این مهم هستید یا نه، و اوضاعتان در این خصوص چگونه است‌؟

 

اما من قصد ندارم در این مقاله با شما در مورد علایم سخن بگویم. اگر اعتماد بنفس خوبی دارید که فبها، اما اگر احساس می‌کنید در این زمینه مشکل دارید و خود را انسانی با اعتماد به نفس پایین می‌شناسید، پس شما را به خواندن ادامه مطلب دعوت می‌کنم.

 

بله داشتم می‌گفتم یا بهتر است یک داستان برایتان تعریف کنم. درست اوایل اسفند ماه بود که خبر ورود ویروس مخوف کرونا به ایران در دل هر جنبنده‌ای ترس انداخته بود. بنده و همکارانم نیز درآزمایشگاه به دلیل غافلگیر شدن مسئولان و به لطف تو‌جه و مدیریت شایسته ایشان‎‌‌، با کمبود ماسک مواجه شدیم.درست مثل خیلی‌های دیگر‌. از آن جا که هیچ سلاحی بر این دشمن نامرئی کارساز نبود الا پیشگیری‌، نیاز به ماسک و محلول‌های ضد عفونی کننده و…بالا گرفت وکمبودش در بازار روز به روز آشکارتر شد.

داروخانه‌ها که ماسک و دستکش نداشتند و یا نعوذبالله ماسک‌ها انبار شده بود یا این که بین ازما بهتران پخش شده بود، خدا می‌داند.شاید هم هردو. بهرحال دلیلش خیلی فرقی هم نمی‌کند. به هر قیمتی که بود چندتایی تهیه کردیم. در همین اوضاع گروهی از عالیجنابان بهداشت به همراه هیئتی عالی رتبه، اقدام به بازدید از مراکز بهداشتی نمودند. از قضا در جریان این بازدید چند تن از پرسنل آزمایشگاه که ماسک به صورت داشتند، به شدت مورد عتاب و خطاب قرارگرفته و توبیخ شدند. آن هم به جرم زدن ماسک. که مگر شما بیمار هستید که ماسک زده‌اید‌؟ هر کس که علایم کرونا را ندارد حق زدن ماسک ندارد. آزمایشگاهیان سفید پوش سیاه بخت که آمده بودند از خودشان دفاع کنند که: “ما به دلیل نوع کارمان نمی‌توانیم فاصله یک متریا حتی کمتر را رعایت کنیم.همچنین جهت جلوگیری از انتقال ناخواسته عفونت،باید از ماسک استفاده کنیم ،” ناکام مانده و مسئولان همه چیز‌دان اجازه سخن گفتن به ایشان نداده بودند.

بنده حقیر اما چندی بعد، با یک پست انتقادی از مسئول امورآزمایشگاه در گروه کاری خودمان گلایه‌ام را به گوش ایشان رساندم. نتیجه خیلی جالب بود. غیر از چند نفر همکار مستقیم، با وجود علم به عدم رضایت کلیه اعضا بابت کمبودهای اخیر، بقیه هیچ واکنشی نشان ندادند. نه لایکی. نه استیکری. نه پیامی. ………فقط نگاه……….همین. تمام.

 

هرچند اینجانب بابت نوشتن  آن پست بعدا در یک جلسه که مثلا قرار بود در مورد برنامه ریزی برای نمونه‌گیری از بیماران کرونایی باشد، حسابی مورد بازخواست قرار گرفتم و مسئولم حدود یک ساعت در مورد علاقه قلبی‌اش برای دفاع از پرسنل و سنگ اندازی بالادستی‌ها سخن گفت، تا هر طور شده به حاضرین در جلسه بقبولاند که بنده اشتباه نموده‌ام.

 

 

 

 

بهرحال امروز که بعد گذشت پنج ماه و شروع موج دوم کرونا زدن ماسک یک وظیفه ملی و اسلامی شناخته شده است و نزدن ماسک جریمه دارد و تنبیه و توبیخ ، بازهم این نکته را یادآور می‌شود که کسی که اعتماد به نفس ندارد نه در آن شرایط کمبود و جریمه شدن بابت زدن ماسک جرات ابراز عقیده دارد نه حالا که باید در اتاق خالی و پشت شیلد و نایلون ماسک بزند جسارت برداشتنش را.

 

احتمالا دارید به رابطه داستان بالا با اعتماد به نفس فکر می‌کنید. با خود می‌گویید این چه ربطی به اعتماد به نفس داشت. اعتماد به نفس داشتن که انتقاد کردن و جلوی رئیس ایستادن نیست. بله. منظور من هم این نیست که تا با یک غوره سردیتان کرد و یا با یک مویز گرمی،بلند شوید و یقه رئیستان را بگیرید. یا اورا ببندید به ……… بهر صورت آن بنده خدا هم تقصیری ندارد. دیگران نمی‌گذارند. می‌فهمید؟

 

تعریف صحیح اعتماد بنفس، اعتماد به خویشتن است. یعنی خود باوری. باور و یقین به توانایی‌های خودمان را می‌گویند اعتماد بنفس.

حتما در میان اطرافیان خود دیده‌اید کسانی را که فکر می‌کنند، از پس هر کاری بر‌می‌آیند. درنقطه مقابل افرادی که با وجود مهارت و استعداد بالا خود را در انجام کاری ناتوان می بینند.

در واقع این ویژگی از کودکی در ما شکل می‌گیرد. یا قوت می‌یابد یا سرکوب و تخریب می‌شود. در نهایت من یا آدمی می‌شوم خودباور که می‌دانم از پس مشکلات و چالش‌ها بر‌می‌آیم و یا از ترس شکست و تحقیر دست روی دست می‌گذارم و امیدی به موفقیت و پیروزی خودم ندارم.

 

اما این کاری که من کردم، هیچ انطباقی با اعتماد بنفس نداشت. اسمش را شاید بشود گذاشت جرات. اما بهتر است اسم اصلی و جا افتاده‌‌ امروزی را رویش بگذاریم. باعرض پوزش همان خریت، مناسب تر است. اصلا به شما توصیه نمی‌کنم برای بالارفتن اعتماد بنفس دست به همچین کارهایی بزنید.

 

اما تعریف دیگری هم از اعتماد بنفس وجود دارد. کمی فکر کنید. مصداقش را در زندگی روزمره و بین اطرافیان خود پیدا خواهید کرد.

 

بیاد می‌آورم دوران دبستان که حدود اگر اشتباه نکنم ۳۲ نفر در یک کلاس پشت نیمکت های چوبی سه نفره می‌نشستیم. یکی از همکلاسی‌های ما دختری بود بنام ساناز. پدر ساناز پولدارو سرشناس بود. تقریبا تمام عوامل جلو و پشت صحنه مدرسه خانواده ساناز را می‌شناختند. با وجودی که ساناز در درس و مشق شاگرد زرنگی به حساب نمی‌آمد اما به لطف پول بابا و توجه همه جانبه معلم و مدیر و ناظم و سرایدار و بقال و چقال…. همیشه آن بالابالاها بود. ساناز سمبل تمام عیار فردی با اعتماد بنفس بالا بود. همیشه گل سر سبد کلاس بود. هیچ وقت او را تنها نمی‌دیدی. همیشه چند نفر دوراو ایستاده بودند و ساناز با حرارت برایشان صحبت می‌کرد. ایشان خودشان جایشان را انتخاب می‌‌‌‌کردند. پیش ساناز نشستن هم خودش سعادتی بود.

بعد گذشت سی سال وقتی در اداره یکی را می‌بینم که مثل ساناز سرش را بالا گرفته و گردنش را زیادی صاف نگه می‌دارد وتافته جدا بافته محسوب می‌شود؛ با کمی کنجکاوی و پرس و جو متوجه می‌شویم که ایشان اتصال دارند به یک کله. کله ای که اندازه اش کمی تا قسمتی و یا خیلی خیلی گنده است.

در سازمانی ،اداره‌ای، گروهی، مجلسی، خلاصه جایی رد‌پایی پیدا می‌شود. وقتی در شرایط حساس کنونی هستیم و لازم است همه با هم دست به دست هم دهیم تا میهن خویش کنیم آباد، این استثنائات مندلیفی یکی یکی شروع به فاکتورگیری می‌کنند.

فلانی شوهرش مسئول فلان ….است. به او کار نداشته باشید. آن یکی پسر بهمان کس است، به او سخت نگیرید. محل کارش را خودش انتخاب می‌کند. باید نزدیک منزلش باشد. در بخشی که می‌خواهد مشغولش کنید و صندلی که دوست دارد را به او بدهید.سوال هم نباشد. همین که گفتیم. از بالا زنگ زده‌اند و حسابی سفارش کرده‌اند. شیفت داریم‌، از دیگران استفاده کنید. کرونا آمده‌، دور این‌ها را خط بکشید. تحریم شده‌ایم‌، با ایشان کارتان نباشد. خاک بر سرمان شده‌، خط قرمز داریم، نمی‌شود. نگاه چپ به آن ها انداختی ، نیانداختی. فهمیدی‌؟

از این دست اعتماد بنفس هاحتما زیاد دیده‌اید. اعتماد بنفس بابا داده و باد آورده، شاید با آب نرود، اصلا نمی‌رود. می‌چسبد و می‌شود جزیی لاینفک از ساختار ژنتیکی. ژنی که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود. تو نمیری بدجوری هم جنسش خوب است.

 

حالا تو می‌گویی اعتماد بنفس نداری. نه از نوع ژنتیکی‌اش و نه از نوع اتصالی. هیچکدامش به تو نرسیده. بلکه مدام آن یک ذره خدادادی راهم که داشتی، از دست داده‌ای. از کودکی پیوسته امرو نهی شده‌ای. تنبیه و توبیخ ‌های پیاپی غرورت را خرد کرده. خاطرات تلخ گذشته روح شادی و نشاط را از تو ربوده. جسارت ابراز وجود و عقیده نداری. با خود می‌گویی چه کسی حرف مرا می‌خواند؟ به هر کاری دست زدم نشد. آسه رفتم، آسه آمدم. درس خواندم. نمره خوب گرفتم. آزمون دادم. امتیاز بالایی کسب کردم. اما هنوز بیکارم. یا در کاری سطحی و غیر مرتبط با تخصصم به خدمت گرفته شده‌ام.

با وجودی که بد کسی را نمی‌خواهم هنوز یالغوز و تنهایم. اصلا کسی دلش نمی‌خواهد دوستی مثل من داشته باشد. من که کاره‌ای نیستم. چه کار مهمی انجام داده‌ام? از پس هیچ کاری بر نمی‌آیم. به محض این‌که در چالشی جدید قرار می‌گیری، دست و پایت را گم می‌کنی و می گویی کار من نیست. می‌دانم موفق نمی شوم.

دوست من همه گلایه‌هایت قبول. همه صحیح و بجا . اما تو اگر هزار سال هم اینجا بنشینی و فکر کنی نمی‌توانی و دندان بر دندان بفشاری و با غیظ و غضب بر خودت و همه‌چی تمام‌ها بنگری . یا در لاک تنهایی خود فرو روی و دست به هیچ کاری نزنی، کاری از پیش نمی‌رود. کسی دستی برای کمک به سوی تو دراز نخواهد کرد. یکهویی هم دچار تغییر ژنتیکی نخواهی شد. این را از سرت بیرون کن.
پس همان جا می‌مانی و می‌پوسی. دست آخر هم گل کوزه‌گران خواهی شد.

بیا و یکبار هم که شده به من اعتماد کن. من به تو می‌گویم که با وجود تمام نداشته‌ها، شکست‌ها، له شدن‌ها و تحقیر شدن‌ها و جواب منفی شنیدت‌ها، انا باز تو می‌توانی اعتماد بنفست را زنده کنی. آجر روی آجرش بگذاری و ان را بالا ببری. اعتماد بنفس ساختنی است. تمرین کردنی است.

بلند شو و همتی کن. لازم نیست شاخ غول را بشکنی. لازم نیست دنیا را عوض کنی. فقط کافی است هر روز کمی، فقط مقداری اندک نسبت به روز قبل جلوتر بروی.همین.

 

برای بازیابی و تعمیر اعتماد بنفس نیم بندی که داری فقط کافی است هرروز روی خودت کار کنی. مقدارش اصلا مهم نیست. رمز کار هر روز انجام دادن آن است.
قبل از هر چیز بلند شو و دستی به سروروی خودت بکش. زیاده‌روی لازم نیست. با آرایش آن چنانی و عمل فلان جا و …اعتماد بنفس تو درمان نمی‌شود. خاطرت جمع.

اگر آهنگ غمگین گوش می‌دهی، بخصوص از آن نوعش که آدمیزاد را از هر چه که هست بیزار می‌کند، متاسفانه باید بگویم نمی‌توانی به بالا رفتن اعتماد بنفست امیدی داشته باشی. باید دور اینجور ترانه، شعر، پست و نوشته‌ها را خط قرمز بکشی. نمی‌توانی. آهسته آهسته کمشان کن. هر روز فقط ذره‌ای کمتر گوش کن.در عوض سعی کن بیشتر آهنگهای شاد و امید‌بخش گوش بدهی. موسیقی خوب به تو کمک می‌کند تا احساس بهتری داشته باشی.

اخبار هم همین طور. ارمغانش فقط استرس و نگرانی‌است. هیچ اتفاقی نمی‌افتد اگر مدتی بی خبری پیشه کنی.
میگویی نمی‌توانی. عادت داری. من هم می‌گویم باشد. کمترش کن. طول مدت گوش دادنت را کاهش بده. هرروز کنی کمتر از روز قبل.

قدم بعدی نوشتن است. بنویس. موضوعش مهم نیست. بگذار هر چه در ذهنت است برروی کاغذ بریزد. قرار نیست شاهکار ادبی خلق کنی. قبل از هر چیز در مورد نگرانی‌ها و مشکلاتت بنویس. یا هر چه که تو را آزار می‌دهد. از دروغ و زیرآب زنی همکارانت، بی‌وفایی یار و نارو شریک و گرانی بازار. هر چه مب‌خواهد دل تنگت بگو. بنویس . آنچه در سرت می‌چرخد را بریز روی دایره. آه ببخشید. کاغذ. هرروز، بخصوص صبح‌ها که خورشید دوباره متولد می‌شود قلم و کاغذی بردار و بنویس. نترس کسی قرار نیست آن ها را بخواند.
بعد از مدتی می‌توانی به نوشته هایت سروسامان بدهی. با دسته بندی آن ها می‌توانی به افکارت نظم بدهی.

به قول یکی اعتماد بنفس از نظم و انضباط و آموزش می‌آید.
وقتی خودت را مکلف به نوشتن روزانه می‌نمایی، حس خوب انجام دادن کار به شما انگیزه می‌دهد . باعث می‌شود از خودت خوشت بیاید. همین حس خوب و رضایت شخصی برای ساختن اعتماد بنفس کافیست. این جور رضایت از خود نه تنها مخرب نیست بلکه برایت فایده هم دارد. پس کارهاو عادات خوبی را در خودت بتدریج ایجاد کن.زمینه بهرمندی از آن دست آموزش‌ها که همیشه دلت می‌خواسته ببینی،را برای خودت فراهم کن. این قدمهای آهسته اما پیوسته وقتی با نهادینه سازی عادات خوب همراه می‌شود، بهترین وسیله می‌شود برای بالا رفتن اعتماد بنفست.

در ادامه مسیر پرداختن به نظم شخصی و یادگیری مهارتهای موردنیازت لازم است، هرروز به خودت یادآوری کنی که شماهم مثل خیلی‌ها دارای نقاط مثبت بسیار هستید. مثلا کم کم در خودت دقیق شو و از نظر ظاهری و روانی و…بدنبال نقاط قوت خود باش. مثلا شاید قدت بلند باشد. یا خط خوشی داشته باشی. یا حتی در زمینه‌ای خاص صاحب تخصص و تبحر باشی. این ها را لیست کن و هرروز چند مورد جدید به لیستت اضافه کن. مثلا : من در پختن ماکارونی استاد هستم. یا نقاشی های نسبتا خوبی می‌کشم. پوست خوبی دارم و یا شاید شنونده خوبی هستم، یا خلاصه هر چه که خودت بهتر می‌دانی.
بهتر است کتابهایی که لیست آن ها را در پایین می‌بینی بخوانی. خودت را موظف به خواندن کتاب کن. حتی شده به اندازه یک نیم صفحه. بخوان . هرروز حتما کتاب بخوان.

اثر مرکب …. از دارن هاردی حتما بخوانش
خرده عادت‌ها ….. از جیمز کلیر
اعتماد بنفس …..از باربارا دی آنجلیس
افزایش اعتماد بنفس به زبان آدمیزاد……از کیت برتون

بزن به هدف……..از شان ویلن
خواستن توانستن نیست…….بنجامین هاردی
شکاف اعتماد بنفس…..از دکتر راس هریس
شکست بخورید و بپاخیزید…….از اسکات آدامز

فعلا تا همینجا کافیست.هرروز چند صفحه کتاب بخوان . اما به یاد داشته باش که کتاب خواندن هم مثل غذا خوردن باید مداوم و همیشگی باشد. این کتاب‌ها را نه یکبار بلکه چندین بار بخوان. با هر بار مطالعه چیزهای جدیدی یاد می‌گیری که در دفعات قبل از چشمت مخفی شده بودند. بهانه‌ها را کنار بگذار و دست بکار شو.این کتاب‌ها را یکی یکی بخوان . هر کدام را چند بار چند بار بخوان. بدون تکرار نمی توانی به چیزی دلت را خوش کنی.

حتما با خودتان می‌گویید این هم دلش خوش است ها. چه جفنگیاتی دارد می‌بافد. یا که فکر می‌کنید هیچکدام این ها درمان قطعی نیستند. یا شاید هم چندروزی به این دستورات عمل کرده و هیچ اتفاق خاصی نیفتاده باشد.
بدانید و ایمان بیاورید که با تکرار، هرگونه مهارتی که بخواهید را می‌توانید کسب کنید. نگاه خوشبینانه به خود هم نیاز به تمرین دارد و اگر شما سال‌ها با واگویه‌های منفی و بدبینی ریشه به تیشه خودتان زده‌اید، دوباره ساختن و آباد کردن آن تمرین می‌خواهد. روزها و ماهها و شاید هم سال‌ها . کسی نمیداند دقیقا چقدر ، ولی زمان می‌برد. با تمرکز بر وجوه مثبت و نقاط قوت خود در حق خودتان لطف می‌کنید. لطفی بزرگ با نتایج حیرت‌انگیز. اما شرط اصلی همان است که گفتم. فقط تمرین و تکرار .
دیگر خوددانی 🤷‍♀️
به امید ساختن اعتماد بنفس عالی و موفقیتهای انچنانی شما دوست عزیز

من بر می‌گردم😉