حکایت خاموش کردن کولرتوسط باباها چند سالی هست که سوژه طنزپردازان در شبکه‌های مجازی شده است. جایی که باباهای پیژامه‌پوش خود را که در متقاعد کردن اهل خانه عاجز می‌بینند و یا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رود که به دلیل تعصبات پدرانه و نداشتن اطلاعات روز مورد تمسخر‌، قرار بگیرد چاره ای جز خاموش کردن کولر در جهت نشان دادن اقتدار خود و گرفتن انتقامی سخت از اهل و عیال پرروشده‌اش نمی‌بیند.

امتیاز انحصاری خاموش کردن کولر در دست بابای خانه است. راهی برای ابراز وجود پدرانه که من هنوز هستم. حرف اول وآخر را هنوز من می‌زنم.

در واقع خاموش کردن کولر اقدامی است برای اعمال فشار، نمایش قدرت پدرانه و تنبیه خطاکاران، تا درس عبرتی باشد که دیگر پدرشان را مضحکه نکنند.

قبل از اختراع پنکه و کولر پدران جایگاه قدرت خود را احتمالا با نشان دادن کمربند چرمی و یا چوبدستی خود در قلمرو خانوادگی مستحکم و پابرجا نگاه می‌داشتند.

 

گویا تنها شهر فاقد کولر در ایران شهر چالدران است. این را در فیلم ‌مستندی  به تفضیل به تصویر کشیده اند. در این شهر واقع در آذربایجان غربی با آب و هوای سردسیری خبری از کولر نیست. حال این سوال پیش می‌آید که باباهای اینجا را به چه صفتی می‌شناسند؟ در این شهر باباها در فصل گرم سال چگونه از حیثیت و کیان پدرانه خود دفاع نموده و از اعضا خانواده زهر چشم می‌گیرند؟ البته که ایشان هم شیوه خاص خودشان را دارند. هر چه باشد در راس هرم  قدرت قرار دارند و اثبات اقتدار و اجرای احکام و تحریم هم که جز لاینفک پست مذکور به شمارمی‌رود. پس این مهم اجرا می‌شود و فی الواقع نگرانی در این خصوص وجود ندارد.

با کاوشی عمیق‌تر در انبوه خاطراتم ، صحنه‌هایی را بیاد می‌آورم که مادر بزرگ فقیدم در جایگاه قدرت بزرگ خاندان و خانواده و البته مهمتر از این‌ها مادر شوهر،وظیفه خطیر خاموش کردن کولر که نه همین پنکه قدیمی با چهار دکمه مستطیلی‌اش را سال‌ها،سر به زنگا و بی‌هیچ کم و کاستی به انجام می‌رساند. هر بار که ما اعتراض می‌کردیم جواب می‌آمد‌:” پنکه بیچاره هم باید استراحت کندیا نه؟ ”

 

باباهای امروزی نیز قدرتشان را با کولر به نمایش می‌گذارند. این ابراز قدرت تا آنجا پیش می‌رود که پدر خانه اجازه تعویض کولر نیم قرن کارکرده زهوار در رفته‌اشان را که فقط بخاطر داشتن غیرتی ستودنی همچنان می‌چرخدو علی‌رغم سرو صدایی که به پا می‌کند خروجی باد خنکش چون تاخت اسبی از نفس افتاده می‌نماید، را صادر نمی‌کند.

“او” معتقد است‌:” همین کولر خوب است. خیلی هم خوب خنک می‌کند. کولر خانه خودم است، نمی‌خواهم عوضش کنم.” حال تصور کنیددرشبی از شبهای گرم تابستان در این خانه مهمانی به پا می‌شود.( دوران ما قبل کرونا) دایی و خاله و عمه و عمو با اهل و عیالشان مهمان سفره میزبان هستند. مهمانان به سبب تعدادزیادشان و دم و بازدم‌های تصاعدی که هر لحظه برگرمای هوابیش از پیش می‌افزاید و نیز بخاطرحرارت متصاعد شده از شعله‌های اجاق گاز پنج شعله که روی هر یک قابلمه‌ای در حال جوشیدن و دم کشیدن و سرخ شدن بوده و یا هست، شر شر عرق می‌ریزند و آنان که زرنگ تر هستند و زودتر آمده اند، مبل‌های جلوی دریچه‌های کولر را قروق کرده‌اند و این کلاه‌برسررفتگانند که از بالا و پایین می‌سوزند.

صاحبخانه که خود می‌داند مقصر اصلی این سوختن و عرق ریختن مهمانان بینوا کسی جز خود او نیست، با زدن دکمه تند کولرسعی در خنک کردن خانه دارد.تا شاید باری از روی گناهش برداشته شود. کولر فرتوت و خسته با سرو صدایی بیشتر شبیه تراکتورتمام توان خود را برای بیرون دادن هوای خنک و شاید رو سپید کردن مرد صاحب خانه بکار می‌گیرد. در این میان زن‌ها با شال و روسری وتلاطمی که در پذیرایی و رفت و آمدهای مکرر به آشپزخانه  دارند، متضررین واقعی آن شب هستند. صد البته که لایه‌های متعدد و چند گانه و چند کاره کرم‌های مختلف در این شرایط آسیب پذیری ایشان را چند برابرکرده، هرچند کسی را جرات اشاره به آن نیست.

 

در اداره و محل کار نیزداستان کولر‌های آبی نیمه جان و ازنفس افتاده در میانه گرم سال ، دستاویزو بهانه‌ایست برای ارسال بیشترو غلیظترتف و لعنتهای همیشگی پرسنل بسوی مسئولین همیشه در صحنه. درزهایی به ضخامت یک بند انگشت بین چارچوب در و پنجره‌های آهنی ساختمان قدیمی و شیشه‌های شکسته و درهایی که بسبب تردد مداوم هرگز بسته نمی‌مانند، دسترنج کوبش‌های بی امان کولرهای آبی فرسوده و زنگ زده را به باد می‌دهند. همکاران در این فصل برسر کار در بخش‌هایی که کولر‌های تازه نفس تر دارند، به رقابت با یکدیگر پرداخته و گاهی دعوا می‌گیرند. شکایت‌ها و غرولند‌ها منجر به ارائه درخواستی، جهت خرید و نصب کولری جدید در یکی ازاتاق‌های فاقد وسیله خنک کننده، می‌شود که به شکل نامه اداری مهر و موم شده‌ای سوی ستاد مرکزی گسیل می‌شود.نتیجه پیگیری‌ها و تماس‌های وقت و بی‌وقت با مسئول امور عمومی و…و عزوجز که مردیم از این گرما و هزارو یکجور ناله کردن‌های دیگر، پنکه ای می‌شود ایستاده در کف پیکان وانت سفید رنگ دهه شصتی اداره که از قاب پنجره اتاق در نظر کارمندان و مسئول پیگیرروایت چه خواستیم و چه شد را عینیت می‌بخشد. سیل دشنام ومتلک‌های کارمندان براه می‌افتد. سوژه‌ای برای خندیدن عده‌ای مهیا می‌شود. و خوب ، دندان اسب پیشکشی را که نمی‌شمارند. این هم از وسیله خنک کننده.

چند روز بعد بین دو نفر از اصحاب همان هیئت دولت برسر آن پنکه نورسیده مرافعه می‌شود و بکش بکشی به راه می‌افتد که هردم بیم آن می‌رود پیکرپنکه بخت برگشته از هم گسیخته و اتاق بازهم بی وسیله خنک کننده شود. به لطف برنامه ریزی هوشمندانه مسئول وقت، استفاده از پنکه از شنبه تا دوشنبه و از سه شنبه تا پنچ شنبه بطور عادلانه بین دوبخش متقاضی و طرفین دعوا تقسیم شده و غائله فعلا ختم بخیر می‌شود.

 

اما در آزمایشگاهی دیگرکولر گازی خارجی منصوب به دیوار، بی سرو صدا و متین و آرام انبوه باد خنک و مطبوع را نثار کارمندان می‌کند. در حالی که دریچه کولر آبی در مجاورش چون گاری پارک شده کنار ماشینی شاسی بلند حقیر و ناچیزبنظر می‌رسد. این چنین بهرمندی کارمندان از این نعمت گرانقیمت نه بخاطرقدر و منزلت انسانی و دست و دلبازی مسئولین، بلکه بعلت حساسیت فوق العاده تستهای هورمونی نسبت به گرما می‌باشد. اما این موجود مدرن و فهیم در کنارمزایای فراوانش خود مسبب نزاعی نرم و نامحسوس بین پرسنل بخش مربوطه می‌باشد.

ریموت کنترل این دستگاه ابزاری است جهت اعمال سلیقه و بکرسی نشاندن حرف هر یک بر دیگری. یکی حرکت باد کولر در حالت فن را می‌پسندد. دیگری باد مستقیم و آن یکی چرخشی اش را . یکی دمای ۲۲ درجه و بعدی‌ ۲۶ را. یکی که زیر باد خنکش نشسته، یخ می زند و با یک حرکت انتحاری از جا برخاسته و با یک ضرب دکمه off را می‌فشارد. تلاش برای قانع کردن دیگران به وزش باد طبیعی از پنجره‌هایی که اینک باز می‌شوند، حرکت بعدی فرد یادشده است.

اما همکار دیگربه شیوه‌ای متفاوت عمل می‌نماید. او که دارای طبعی گرم است، از تنها دلیل قطعی و محکم حساس بودن تست‌ها به گرما جهت جلوگیری از خاموش شدن کولر بهره‌ای تام می‌برد.اما آن یکی به محض اتمام زمان تست مذکور اقدام به خاموش کردن دستگاه و باز کردن پنجره‌ها می‌کند. یکی دو نفردیگر هم که در این میان ناظر رقابت چند نفره بر سر خاموش و روشن کردن دستگاه خنک کننده هستند و گاهی موافقند و گاهی مخالف.

با تعویض بخش‌ها ریموت کنترل اغواگر بدست گروهی دیگر می‌افتد و این قصه تا شروع فصل سرما ادامه می‌یابد. همین نزاع و جنگ داخلی بین پرسنلی در فصل سرما با بازو بسته کردن رادیاتها و پنجره ها و بالا پایین نمودن شعله بخاری با یخ زدیم و پختیم از گرما در جریان است.

 

اندر احوالات تولید و واردات کولر به یاد دارم چندین سال پیش در دهه هشتاد بود، شاهد برنامه مستندی از به گمانم شبکه چهار تلویزیون کشور بودم. موضوع  مستند ماجرای جوانی ایرانی بود که موفق به طراحی و ساخت کولر گازی با کیفیت و قابل  رقابت با انواع خارجی اش شده بود. جوان مبتکر و خلاق با علاقه از پروسه ساخت کولر وطنی می‌گفت و از مسئولین زیربط تقاضای کمک مالی و پشتیبانی برای تولید انبوه محصولش را داشت.

از سرانجام آن جوان نخبه بی اطلاعم. شاید قید اختراع کردن را زده، شاید هم دچار درد بی‌درمان فرار مغزی شده باشد، نمی دانم. اما آن دستگاه خنک کننده داخلی هرگز وارد بازار نشد.

 

خبری هم پیش از این در مورد کارخانه با عظمت و با اسم و رسم دار ارج منتشر شد، که حاکی از تعطیلی بیشتر خطوط تولید این کارخانه به لطف محصولات وارداتی کشورهای مردمانی با چشم‌هایی به اندازه جادکمه پیراهن مردانه اما سختکوش بود.بیشتر اقلام و لوازم خانگی دیگر تولید نمی‌شوند مگر کولر آبی.

 حال وروزکارگران اخراج شده امروز در این روزگار کرونازده چگونه است خدا می‌داند. شاید به جمع کثیر رانندگان خطی و بی خط و تلفنی و آنلاین پیوسته باشند. بهرحال اگر سر ظهر یک روز گرم تابستانی کولر ماشینشان را روشن کردند که موفق به دریافت امتیاز پنج ستاره می‌شوند. و گرنه نمره منفی نتیجه خساستشان را نوش جان خواهند کرد.

هر چند طبق آخرین خبری که هم اینک به دستمان رسید باد کولرماشین به عنوان عاملی مهم در شیوع مجدد ویروس کرونا شناخته شده است. از آن جا که کولر  ماشین از هوای فضای داخلی خودرو برای خنک کردن آن استفاده می‌کند، این مکش هوا و خروج پر فشارمجدد آن خود راهی است برای انتقال ویروس همه فن حریف قدر قدرت قرن بیست و یکم.

در این شرایط چه باید کرد. یا باید دست باباهای کولر خاموش کن را بوسید و قید کولر ماشین و خانه را زد، یا دل به دریا زد و خود را آماده نبردی سخت با موجودی سر تا پا مسلح شده و نامرئی و رنگ آمیز نمود . بهر حال شکنجه عرق ریزان در ظهر گرم تابستان ، زیر تابش بی امان خورشید فروزان، داخل ماشین با  شیشه های بالا  کشیده و هوای گرم و سوزان خود دست کمی از دست و پنجه نرم کردن با کرونای سرور ویروسان نیست. تنها دلیل تحمل این زجر کشنده، عذاب وجدان مداخله و مشارکت در انتشار و انتقال ویروس و وارد کردن فشار مضاعف بر پیکر بهداشت و درمان سرزمینمانمان است.

حال چه با کولر چه بی کولر چه آبی و گازی و خارجی و داخلی دم همه باباهای زحمت کش و با غیرت گرم. امید است با تنی سالم و دلی شاد سال های سال دست به خاموشی کولر را بنحو احسن و در بهترین زمان به انجام رسانند. تا باشد که درسی باشد برای آنان که می‌اندیشند.